تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

انقلاب ارتباطات در آستانه قرن بيست‌و‌يکم

4_season_media_01.jpg


سي آوريل ۱۹۹۳، روزي که شبکه جهاني اينترنت (WWW) براي استفاده همگاني در اختيار کاربران قرار گرفت، به عنوان سرفصل تاريخي پيدايش رسانه تازه اي شناخته شده است که به انقلاب ارتباطات شکل و شمايي تازه داد و مولفه هاي تعاملي ساختار شکني نظام سنتي گوينده/ شنونده را سرعت بخشيد يا شايد به پايان رساند.

سازمان اروپايي تحقيقات اتمي که اختصارا CERN ناميده مي شد و در ژنو سوئيس مستقر است، پس از سالها کار بر روي شبکه انتقال داده ها، در اواخر دهه هشتاد موفق شد اولين شبکه داخلي ارتباطات کامپيوتري در اروپا را در بزرگترين مرکز تحقيقات فيزيک اتمي جهان پديد آورد، مشابه چنين شبکه اي نيز در همان دوران در آمريکا و به ويژه پنتاگون مورد استفاده قرار مي گرفت.

اين پروژه در نيمه دوم دهه هشتاد توسط تيم برنرز لي که پدر اينترنت خوانده مي شود در اين سازمان با عنوان انکواير آغاز شد وي به همراه رابرت کايليائو با کار بر روي فن آوري هايپرتکست موفق شدند اولين سايت اينترنتي جهان را در سال 1990ايجاد کنند.

در سي ام آوريل 1993 سي ائي ار ان اعلام کرد فن آوري اينترنت براي استفاده همگان آزاد است. در همان سال به تدريج برخي از دولت ها و سازمان هاي بين المللي اولين وب سايت هاي خود را براي استفاده کارکنان خود و ارائه اطلاعات و اسناد مورد لزوم پديد آوردند.

اما چند سالي طول کشيد که اينترنت به واسطه امکان بهره برداري از خط تلفن عموميت يابد و دولت ها و سازمان ها نيز دريابند که مخاطبان احتمالي سايت هاي اينترنتي شان چه کساني هستند و اين رسانه تازه چه قابليت هايي دارد.

4_season_media_02.jpg


تاريخچه مختصر اينترنت

اوايل دهه هفتاد: آغاز به کار شبکه آرپانت توسط وزارت دفاع در آمريکا در پاسخ به پروژه موشک اسپوتنيک شوروي براي هدف قرار دادن مراکز مخابراتي و ارتباطي آمريکا

1987: آغاز شبکه يوزنت
1990: آغاز به کار اولين سرور وب و اولين سايت اينترنتي در سي ائي ار ان
1991: آغاز به کار اولين سرور اينترنت در خارج از سوئيس و اروپا
1992: اولين مرورگر اينترنتي در سيرن تکامل يافت
1993: آپل مک کينتاش براي اينترنت مرورگر آلفا را عرضه کرد و با عرضه اولين کامپيوترهاي خانگي اولين توليد کننده عمده کامپيوتر براي اينترنت لقب گرفت
1993: سي ائي ار ان بهره برداري از فن آوري شبکه جهاني وب را براي همگان آزاد اعلام کرد
1993: برخي از دولت ها و سازمان هاي جهاني اولين سايت هاي اينترنتي خود را منتشر کردند
1994: پيتزا هات سفارش گرفتن پيتزا از طريق وب سايتش را آغاز کرد
1994: ارائه اخبار بر روي اينترنت توسط خبرگزاريها و برخي از سايت هاي اوليه خبري آغاز شد
مي 1994: اولين کنفرانس جهاني اينترنت توسط سي ائي ار ان در ژنو برگزار شد
ژوئن 1994: شمار سرورهاي ثبت شده به 1500 رسيد
اول اکتبر 1994: کنسرسيوم شبکه جهاني اينترنت بنياد نهاده شد
1995: اينترنت موضوع اصلي مذاکرات سران دولت هاي هفت کشور صنعتي در بروکسل بود
1996: آغاز به کار سايت هاي اختصاصي خبري
1997: افشاي رسوايي جنسي کلينتون بر روي يک سايت اينترنتي خبري، براي نخستين بار اهميت اين رسانه تازه در خبررساني را براي همگان آشکار ساخت
1998: سرويس هاي اي ميل و پيام برهاي مجاني و لپ تاپ هاي قابل حمل عموميت يافتند
1999: گسترش شبکه اينترنت بي سيم
2000: شمار کاربران اينترنت در اروپا به بيش از سي و پنج درصد و در آمريکا به بيش از پنجاه درصد رسيد
2001: گسترش اينترنت پهن باند
2002: گسترش تلويزيون اينترنتي
2003: تسخير بازار جستجوگرها توسط موتوري جستجوي گوگل
2004: گسترش مفهوم شبکه هاي تعاملي و وب 2
2005: گسترش خدمات اينترنت بر روي موبايل
2006: افزايش سرعت اينترنت به بيش از صد برابر نسبت به ده سال قبل
2007: بهره وري بيش از يک ميليارد و سيصد ميليون نفر از اينترنت

4_season_media_03.jpg


اينترنت در ايران

آغاز اينترنت در ايران به سال 1370 بازمي گردد که صدا و سيما شبکه داخلي خود را براي واحد مرکزي خبر راه اندازي کرد اما مفهوم واقعي اينترنت دو سال بعد يعني همزمان با عموميت يافتن اينترنت در جهان توسط مرکز تحقيقات فيزيک نظري آغاز شد که به تدريج امکان استفاده از اي ميل و اينترنت را در اختيار دانشجويان برخي از دانشگاه ها قرار داد.

در سال 1373 موسسه ندارايانه به عنوان اولين شرکت ارائه دهنده خدمات اينترنتي در ايران آغاز به کار کرد، در همين سال نخستين وب سايت هاي فارسي زبان متولد مي شوند. در سال 1374 صدا و سيما سايت واحد مرکزي خبر را براي انتشار اخبار راه اندازي کرد و روزنامه همشهري به عنوان اولين روزنامه اينترنتي بر روي اينترنت منتشر شد. خبرگزاري ايرنا سايت اينترنتي خود را به تدريج راه اندازي کرد. در همين سال مسئوليت نظارت بر اينترنت توسط مجلس شوراي اسلامي به شرکت مخابرات سپرده شد. پنج سال بعد مجلس با تصويب لايحه دولت خاتمي فيلترکردن اينترنت را براساس تشخيص هيئتي مرکب از صدا و سيما، قوه قضاييه، شرکت مخابرات و وزارت اطلاعات تعيين مي کند.

در سال 1375 مراکز دولتي بيشتري به ايجاد سايت هاي اينترنتي روي مي آورند و شرکت هاي بيشتري براي ارائه خدمات اينترنتي وارد بازار مي شوند. بخش هاي خبر و معاونت سياسي صدا و سيما به شبکه اينترنت اختصاصي صدا و سيما متصل مي شوند.

در سال 1376 شمار موسسات دولتي و خصوصي مجهز به خطوط اينترنتي افزايش مي يابد اما استفاده از اينترنت براي همگان هنوز فراگير نشده است. در سال 1377 پروژه يونيکد فارسي آغاز مي شود و در سال 1378 همزمان با رخدادهاي مرتبط با خيزش تيرماه 1378 اولين سايت هاي خبري فارسي زبان در خارج از کشور راه اندازي مي شوند.

در سال 1379 خبرگزاري ايسنا به عنوان نخستين خبرگزاري تاسيس شده پس از استقرار جمهوري اسلامي با انتشار اخبار خود بر روي اينترنت آغاز به کار مي کند.

در سال 1380 بهره برداري از اينترنت براي مصارف خانگي با خط تلفن عموميت يافته، آمارها حاکي از وجود حدود ده ميليون کاربر اينترنت در کشور است و بهره برداري از خطوط فيبرنوري آغاز مي شود.
از سال 1380 تا کنون بر اساس آمارهاي رسمي شمار کاربران اينترنت در ايران به حدود بيست ميليون نفر رسيده و شمار سايت هاي فارسي در اينترنت از يک ميليون سايت تجاوز کرده است که بيش از شصت و پنج درصد آنها وبلاگ يا سايت هاي شخصي هستند، با اين حال سرعت اينترنت در ايران تغيير چنداني نکرده است و اتصال دايل آپ همچنان عمده ترين وسيله برقراري ارتباط است. جمهوري اسلامي در کنار چين بدترين کشور سانسور کننده اينترنت در جهان است که مردم را از دست يافتن به اطلاعات سياسي، علمي، فرهنگي و اخبار روز و برقراري ارتباط با ديگران بازمي دارد.

در حالي که بهره برداري از اينترنت بي سيم و اينترنت بر روي موبايل در ايران آغاز شده است اما سرعت اينترنت و محدود بودن خدمات اينترنتي و رشد نيافتن تجارت اينترنتي و ارتباط اينترنتي با مراکز دولتي يا خصوصي سبب شده است تا مردم از بخشي از کارآيي هاي اينترنت در زندگي روزمره محروم بمانند.

4_season_media_04.jpg


اينترنت و مفهوم تازه دمکراسي

ماهيت رسانه هاي جريان اصلي قرن بيستم مرکز گرا، عامه پسند، کلي نگر، تماميت خواه، سلطه جو و يک سويه نگر خوانده شده اند.

شايد از همين رو باشد که جز ويدئو که در اواخر دهه هشتاد به رسانه اي آلترناتيو بدل شده ولي هنوز جايي براي نمايش همگاني و قابل دسترسي براي همه نداشت، ظهور اينترنت در آخرين سالهاي قرن بيستم مفهوم انقلاب ارتباطات را در انديشه هاي نظريه پردازان ارتباطات با مولفه هاي پست مدرنيسم و پست مارکسيسم چپ نوين پيوند زد.

اگر در متون دهه هاي نود از رشد و گسترش رسانه هاي همگاني و دامنه تاثيرات اجتماعي/سياسي آنها به عنوان نشانه هاي انقلاب ارتباطات با مفاهيمي چون فرهنگ عامه در برابر فرهنگ رسمي و ارزش هاي خرده فرهنگ ها در برابر ارزش هاي سنتي فرهنگ غالب ياد شد که ويدئو آن چنان که گدار نيز اشاره مي کند به رسانه اي انقلابي براي حضور، مداخله و عينيت يافتن سينما/ويدئو در زندگي روزمره بدل مي شود اما اين انقلاب در آخرين سالهاي قرن بيستم بيش از آنکه مفهومي ايدئولوژيک داشته باشد خاستگاه هايي تکنولوژيک دارد که مي تواند با نشانه هايي چون پخش زنده، تلويزيون ماهواره اي، فرستنده هاي راديويي خانگي به سرعت به جريان اصلي رسانه هاي سرمايه داري وصل شود.

اما اينترنت شايد در تاريخ پانزده ساله خود تاکنون يگانه مفهوم رسانه آلترناتيو است که هر روز که مي گذرد بيش از قبل نقش آلترناتيو بودن خود را بهتر ايفا مي کند.

در برابر شبکه رسانه هاي غول آسا، اينترنت با اين که همچنان از ابزار سرکوب دولت ها و سازمان هاي تماميت خواه رنج مي برد اما همه ويژگي هاي اصلي رسانه پست مدرن يعني دگرگوني دروني، چند صدايي، تکثرگرايي، شخصي بودن، ساختارشکني و بي نظمي را در خود دارد.

شايد اگر پل سوئيزي اکنون زنده بود از اينترنت به عنوان مظهر تازه "بي نظمي نوين جهاني" در برابر نظم پيش ساخته رسانه هاي سرمايه داري ياد مي کرد که در ذات خود شورشي و انقلابي است.

مفهوم مداخله گري در جريان رخدادهاي روزمره که به بهترين شکل خود را در روزنامه نگار شهروند يا وبلاگ نويس نشان مي دهد براي نخستين بار جايگاه روزنامه نگار به عنوان داناي کل فخر فروش، راوي يگانه و قدرت مطلق نظام اطلاع رساني را به چالش کشيد.

و نه تنها چالش که ميليونها گزارشگر در همه جا پديد آورد و به اين ترتيب هم تمرکز و انحصار منابع را از ميان برد و هم رسانه هاي جريان اصلي را ناچار به بهره وري از محصولات خود ساخت.

جهاني که همه در آن مي بينند، نظر مي دهند، مي نويسند، نقد مي کنند، گزارش مي کنند و خبر مي دهند جهاني است که به آنچه انديشمندان نخستين يونان از دمکراسي ياد کرده اند بيشتر نزديک است تا مفهوم قرن نوزدهمي و بيستمي دمکراسي ليبرال.

دمکراسي قرن بيست ويکمي با اينترنت چيزي بيش از يک سرگرمي صرف است، مداخله در پديدارهاي سياسي/اقتصادي/ فرهنگي و اجتماعي زندگي و ارتقاء مردم از مصرف کننده خوراک اطلاعاتي به خالق اطلاعات.

در اين ميانه اينترنت با وجود آنکه عمرش به دو دهه نرسيده است بيش از هر پديدار فرهنگي ديگري زندگي اجتماعي بشر قرن بيست و يکمي يا حداقل بخشي از طبقه مالک آن را تغيير داده است و خود نيز تغيير کرده است.

دمکراسي ديجيتالي با اينکه مفهومي تازه در نظريه هاي ارتباطات است اما قابل پيش بيني است که تا پيش از پايان ربع اول اين قرن به شمايل تازه زندگي تعاملي(با رسانه هاي چند وجهي تازه اش) مردم در بسياري از کشورها بدل شود.

دو دهه بيشتر دانشمنداني که در آزمايشگاه هاي خود بر روي اين شبکه ارتباطاتي تازه کار مي کردند شايد نمي دانستند گستردگي و تاثير اين پديده تازه در کمتر از دو دهه تا کجا پيش خواهد رفت، برخي از نامه نگاريهاي آنها روشن مي سازد که تصور آنها از اين شبکه ارتباطي تازه حداکثر امکان ارتباط موسسات تحقيقاتي با يکديگر و انتقال سريع داده ها بوده است، عجيب است که چنين تصوري را گراهام بل، برادران لومير و ولادمير زورکين در مورد تلفن، سينما و تلويزيون هم داشتند. اما عجيب تر آن است که وقتي ما پانزده سال بعد اين نوشته را در باره پانزده سالگي اينترنت مي خوانيم پوزخند نزنيم.

منتشر شده در روز  ،  پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 [2008.05.08]

روزنامه اینترنتی روز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:3  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

در حاشیه نمایش فیلم "ثریا" در تلویزیون های آلمان، اتریش و فرانسهاميد حبيبي نيا

زندگی خاندان سلطنتی و زوایای گوناگون آن که بیانگر جلال و عظمت قدرت اشرافی است، گاه گاه برای رسانه های جریان اصلی (Main Stream Media) سوژه خوبی است.به ویژه اگر سوژه فیلم سرگذشت یک شاهزاده زیبای غربی در کشوری عقب مانده باشد که دیگر بهتر!

چندی پیش شبکه های اصلی و دولتی سه کشور اتریش، آلمان و فرانسه بطور هم زمان یک فیلم تلویزیونی بسیار سطحی و از نظر پروداکشن تلویزیونی، در رده "ج"، به نام "ثریا" را نشان دادند؛ که نه تنها واقعیات مسلم تاریخی در باره وقایع دوران کودتای امپریالیستی 28 مرداد که مربوط به زمان حضور ثریا اسفندیاری در دربار به عنوان ملکه می شد تحریف کرده بود، بلکه توهینی آشکار به ایران و ایرانیان را دربرداشت و با وجود نمایش هم زمان آن از سه کانال پر بیننده در سه کشوری که شمار ایرانیان در آن نیز کم نیست، نگارنده پس از سه هفته مداقه هیچ صدای اعتراضی را در این باره نیافت و این نکته از نمایش این فیلم بی ارزش تاسف بارتر است!
"ثریا " داستان تحریف شده زندگی ثریا بختیاری اسفندیاری، ملکه سابق حکومت سرنگون شده پادشاهی در ایران، است. به روایت فیلم : دختری باهوش و غربی ( ثریا بهرحال آلمانی تبار قلمداد می شود)، حساس و روشنفکر که قربانی جنگ قدرت درباری نسبتا فاسد می شود؛ یعنی همان داستان شاه و پریان غربی با مخلوطی از کمپلکس سیندرلا!



از کیفیت نازل فیلم (که در دو قسمت یک هشتاد دقیقه ای در شبکه های سه کشور نمایش داده شد) که بگذریم، کارگردان و سناریست ها حتی همین کلیشه رایج و دستمالی شده شاهزاده خارجی (یعنی غربی) گرفتار در چنگال توطئه های دربار کشور میزبان را هم نتوانسته اند خوب از کار در بیاورند. از همین رو علیرغم تبلیغات کانال اول در آلمان این فیلم تلویزیونی مطلقا هیچ توجهی را جلب نکرد.
شخصیت پردازی های فیلم نیز بر اساس همین کلیشه بدون توجه به مستندات تاریخی سطحی و تک بعدی از آب در آمده است؛ محمد رضا پهلوی شخصیتی سمپاتیک با سیمایی مدرن است که سعی می کند جایگاه خود را در جنگ قدرت درونی و البته مبارزه با کمونیستها حفظ کند. مصدق نخست وزیری مزور است که با تکیه بر کمونیست ها می خواهد کشور را به بلوک شرق پیوند بزند. سمیرا و خانواده شاه نیز در پی حذف ثریا به عنوان غریبه ای مزاحم از قدرت هستند.
در عالم واقعیت اما نه محمد رضا پهلوی شخصیتی سمپاتیک بود و نه حتی مدرن، او تنها با تکیه بر زور اسلحه و ترور قدرت خود را حفظ می کرد. سمیرایی در عالم واقع وجود ندارد؛ بلکه اشرف خواهر دو قلوی شاه که گاه به طعنه می گفت اگر او مرد بود حکمران بهتری از شاه می شد ( البته سابقه فساد گسترده و قاچاق مواد مخدر وی، شیوه این حکمرانی بهتر را قابل تصور می کند!) بازیگردان اصلی حذف ثریا از قدرت بوده است.
حال این سوال پیش می آید که چرا نام اشرف در این فیلم که قرار است روایتی تاریخی از ملکه سابق حکومت شاهنشاهی ایران باشد به سمیرا تغییر می یابد؟؛ شاید قرار بوده تا با این تغییر نام وجهه شاهزاده اشرف در نزد مخاطبان غربی محفوظ بماند!
و اما مصدق مردی کوتاه قد ، چاق و مزور به روایت فیلم که نسخه بدل نخست وزیر حیله گر افسانه های شاه و پریان است می کوشد تا اساس نظام سلطنتی که باز به روایت فیلم محبوب مردم گرسنه و بیکار و عقب مانده است، را براندازد.
در عالم واقعیت اما دکتر محمد مصدق یک سیاستمدار ناسیونالیست بود که بر خلاف برخی از یارانش (مانند گرامی یاد دکتر حسین فاطمی) هیچ گاه خواستار القای سلطنت و تبدیل ایران به جمهوری نبود .

اشتباه تاریخی مصدق به خاطر جلوگیری از قدرت گرفتن حزب توده ( که هیچ گاه در تاریخ حیاتش نه تنها کمونیست نبود بلکه چپ به معنای عام کلمه هم نبود) برای عدم مقاومت عملی در برابر کودتای دوم سبب شد تا یک فرصت تاریخی برای دگرگونی های اصولی و ترقی در ایران از کف برود.
همدستی روحانیت که بیش از هرچیز مخالف قدرت گیری حزب توده بودند با دربار و بی عملی ملی گرایان در برابر کودتا سبب شد تا کار کودتاگران به رغم افشا شدن قصد و نیت آنان به راحتی با کمک مشتی بدکاره و لمپن به راحتی پیش برود.
از سوی دیگر خیانت تاریخی سران حزب توده که گویی منتظر فتوای برادر بزرگتر نشسته بود (توجیهاتی هم که پس از آن سران این حزب در باره بی عملی خود کردند عذر بدتر از گناه بود) نیز خیال کودتاگران را برای مقابله با مقاومت سازماندهی شده راحت کرد؛ برخی از کادرهای حزب توده خود به رکن دوم ارتش پیوستند و دستگاه جهنمی ساواک را برای شکار، تعقیب و ترور جوانان آزادیخواه راه انداختند و یا با نوشتن توبه نامه هایی مفتضح هم از زندان نجات یافتند و هم به آب و نانی رسیدند!
در همین حال جانفشانی های کسانی چون سرهنگ سیامک و سروان خسرو روزبه و ده ها تن دیگر که بدون توجه به تسلیم سران حزب توده، با مرگ پرافتخار خود برگ های تازه ای به جنبش ترقی خواهی و آزادی خواهی ایران افزودند، دهشت سفاکی کودتاگران را از یک سو و خیانت سران حزب توده را از سوی دیگر بیشتر نمایان می سازد.
روایت تحریف شده "ثریا " اما نشان می دهد که کمونیست ها با پرچم های سرخ خود سوار بر کامیون ها نظم شهر را بر هم میزنند، به نانوایی ها حمله می کنند و زنان چادری هم برای آنان هلهله می کنند !
پروداکشن درجه سه فیلم اما قادر به نمایش ابعاد این شورش خطرناک کمونیست ها نیست و تنها به چند نما از حمله به یک نانوایی و غارت نان های آن (که البته مانند همه چیز فیلم شباهتی به نان های متداول در ایران ندارد) خلاصه می شود!
بنابراین ارتشیان غیور البته با کمک CIA، شعبان بی مخ و سفیر آمریکا موفق می شوند این شورش را سرکوب و نظم(!) را مجددا برقرار کنند؛ البته آن ها کمی خشن به نظر می رسند ولی شاه قول می دهد که پس از مدتی همه را سر جای خودشان بنشاند!
به این ترتیب ملکه غربی فیلم پس از حذف یک رقیب، خود را رویاروی توطئه های تازه دربار می بیند و سرانجام در حالی که در دورانی خطیر با محمد رضا همراه بوده است، با ترک کشور و رفتن به سوئیس دربار را ترک می کند.


روایت فیلم اما برای آن که مخاطب غربی را بر اساس کلیشه های رایج به خوبی با افسانه سرایی های هالیوودی همراه سازد، پر است از تحریفات تاریخی و بازنمایی های توهین آمیز.
مثلا سربازان وفادار به مصدق یونیفورمی تیره به تن دارند که شبیه یونیفورم ارتش شوروی است و کودتاچیان یونیفورم های روشن .

زاهدی فرمانده ایی شجاع است که با هدایت مردم به جلوی خانه مصدق، فرمانده محافظان خانه وی را در حالی که سربازان از شلیک به سوی هم قطار های خود طفره می روند، وادار به اطاعت می کند. ( آیا شما مشابه این صحنه را در صدها فیلم دیگر درباره جنگ داخلی ندیده اید؟ ) در فیلم البته اشاره ای به جنایات و مقدمه چینی هایی که کودتاگران برای تدارک کودتا انجام می دهند، از جمله ترور سرتیپ افشار طوس، رئیس شهربانی دولت محمد مصدق و یا تطمیع کاشانی و روحانیون برای فراخواندن پیروان خود به مبارزه با کسانی که شعار جمهوری را سر می دادند نمی شود.
واقعیت این است که در فاصله چند روزه ناکام ماندن یک کودتا در 25 مرداد این خود مردم بودند که خواستار براندازی نظام شاهنشاهی و تبدیل کشور به جمهوری شدند و مجسمه های شاه را در سراسر کشور پائین کشیدند.
اما در فیلم چنان نشان داده می شود که تبدیل کشور به جمهوری به معنای پیوستن به بلوک شرق است و این در حالی بود که مصدق امیدوار بود با استفاده از رقابت آمریکا و انگلستان بتواند با توجه به ملی شدن نفت ،نظام مشروطه را در ایران مستقر کند؛ اما انگلستان و آمریکا البته خواهان مالکیت بی چون و چرا و بی دغدغه بر چاه های نفت ایران بودند؛ بنابراین بار دیگر شاه فراری را (که جرات بازگشت به کشور را نداشت و تقریبا به اجبار چند روزی پس از کودتا او را به ایران بازگرداندند) به زور سرنیزه به ایران برگرداندند.
در این فیلم اما هر بار که شاه و ملکه از کاخ خود بیرون می آیند مردم روستایی، زنان چادری و طرفداران شاه در دو سوی جاده صف کشیده اند و برای او ابراز احساسات می کنند!
اما واقعیت این است که بسیاری از زنان در آن زمان بدون چادر بودند و اگر چه برخی از هواداران حزب توده ( به عنوان همنوایی با زنان زحمتکش ) روسری بر سر داشتند ولی بر اساس عکس ها و فیلم هایی که از آن زمان موجود است، زنانی که در تظاهرات شرکت می کردند چادر نداشتند. اما پوشش چادر اصولا متعلق به اواخر سال 57 است که مذهبیون کوشیدند تا با همگانی کردن آن در برابر نیروهای چپ صف آرایی کنند و بعد از رسیدن به قدرت نیز آن را به عنوان حجاب برتر، اجباری کردند.
این فیلم که در مراکش تصویر برداری شده است نه تنها با فضای عربی ( مثلا در لوکیشن های کاخ که المان های عربی را نمایان می سازند) خود، تصور این که ایران یک کشور عربی است را در مخاطب نا آشنای غربی تقویت می کند، بلکه به نظر می رسد گروه تولید فیلم جز رعایت برخی ملاحظات (از جمله تغییر اسامی و ...) از مشاوره هیچ ایرانی ایی در فیلم بهره نگرفته است (حتی پلاکاردهایی که در دست مردم است نیز به جای فارسی تقریبا عربی نوشته شده اند!) تا حداقل فضا سازی های فیلم برای مخاطب آشنا با فرهنگ ( و نه حتی تاریخ ) ایران قابل قبول ( یا حداقل قابل تحمل ) به نظر برسد.
اما نمایان ساختن شخصیت های تک بعدی برای روایت کردن داستان شاه و پریانی و تخفیف دادن یک جنبش پرشور و گسترده دمکراسی در آن سال ها به یک بازی سیاسی درباری و ترسیم چهره ای عقب مانده و دنباله رو از مردمی که در ظرف چند روز از شعار جمهوری خواهی توسط کمونیست ها با شعار زنده باد شاه به خانه مصدق هجوم می برند توهینی آشکار به مردم ایران است.
اگر چه نوشتن در باره این فیلم بی ارزش نوعی وقت تلف کردن است، اما نباید از نظر دور داشت که به تازگی برخی کسانی که در سال 57 از بیم مجازات توسط مردم به خارج از کشور گریخته اند تلاش وسیعی را برای تحریف تاریخ با توجه با گستردگی جمعیت جوانان زیر سی سالی که به منابع تاریخی دسترسی چندانی ندارند و تحت بمباران تبلیغاتی رسانه های بیست و چهار ساعته آنان قرار دارند به خرج می دهند تا راه بازگشت خود را با کمک یک کودتا یا مداخله نظامی آمریکا ( که برای آن شمارش معکوس هم اعلام می کنند) هموار کنند و بار دیگر به غارت و چپاول سرمایه های کشور بپردازند، آغاز کرده اند. انتشار کتاب فرح دیبا و توری که او برای این کتاب شکست خورده (که هیچ توجهی را جلب نکرد) راه انداخت و برجسته سازی آن توسط ده ها رسانه سلطنت طلب لوس آنجلسی تنها یک نمونه است. نمونه سطحی تر آن البته شعبده بازی یکی از طرفداران شووینیست سلطنت طلب ها در پاریس است که چندی پیش مدعی شد دختر ثریا اسفندیاری را یافته است و البته چندان مشتری جلب نکرد!
شاید فیلم "ترمینال"استیون اسپیلبرگ پدرخوانده کارخانه رویاسازی هالیوود که روایتی تحریف شده از ماجرای یک پناه جوی ایرانی است، را نیزبتوان در کنار این جریان سازی رسانه های مسلط قرار داد (که در یادداشتی دیگر به آن نیز خواهم پرداخت).
واقعیت این است که جریان مسلط فرهنگی و رسانه ای سعی می کند با تک صدایی و انحصاری کردن وانموده های خود، چنین القا کند که بورژوازی مدرن غربی (از نوع غیر اسلامی یا کمتر اسلامی اش) ظاهری متمدانه تر دارد؛ البته برای این جریان، ظاهر اصولا مهم تر از ماهیت است. به همین دلیل است که زمانی برای خاتمی خندان هلهله می کرد و او را همتای گورباچف قلمداد می کرد و اکنون به دنبال یافتن آلترناتیوهای دیگری از درون رژیم ( چون شیرین عبادی ) است.
اگر فرض کنیم که ماهیت این جریان سازی ها نتیجه ای جز فیلم هایی از دست "ثریا"
به دست نمی دهد، اما هشیاری و آگاه سازی و یا اعتراض جامعه یک و نیم میلیون نفری ایرانیان خارج از کشور (یا حداقل دویست هزار نفری ساکن این سه کشوری که فیلم در کانال های دولتی آنها به نمایش در آمده است) سبب خواهد شد تا این جریان نتواند با خیال راحت هر خوراک مسمومی را به خورد مخاطب خود بدهد.

در حاشیه:
مشخصات فیلم
کارگردان:لودویکو گاسپارینی
فیلمانه : ژاکلین فیتر و دیوید سلتر
بازیگران : آنا والی( ثریا) ،اول ساندر(شاه ) ،ماتیلدار می ( شمس)،کلود براسوئر( مصدق )
فیلمبرداری:فابیو زامریون
موسیقی:آندره آ گوئرا
محصول:ایتالیا ، فرانسه ، آلمان 2004
معرفی فیلم در کانال تلویزیون اول دولتی آلمان
عکس هایی از ثریا اسفندیاری
عکس هایی از فیلم
زندگی نامه و کارنامه هنری- سینمایی ثریا اسفندیاری بختیاری به زبان ایتالیایی

Film on Soraya's life finished in Morrocco

29 خرداد 1383
ناکجاآبادی که وطن من نیست

منتشر شده در: خبرنامه گویا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:26  توسط امید حبیبی‌نیا  |