تبليغاتX
آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آینه‌‌های روبرو Opposite Mirrors

آرشیو مقالات امید حبیبی‌نیا روزنامه‌نگار و پژوهشگر ارتباطات Omid Habibinia`s Weblog:Journalist

اليور جيمز، گاردين، برگردان: اميد حبيبي نيا


عکس ها از خبرگزاریها،کنفرانس خبری دیروز بوش در پکن

بوش درگیر با در قفل شده در پکن

شرح تصاویر:جرج بوش برای یک کنفرانس خبری وارد سالن می شود، ساعتی بعد راه خروج را گم می کند و مانند احمق ها سعی می کند در قفل شده را باز کند ، سرانجام دستیارش به دادش می رسد و راه خروج را به او نشان می دهد!


دایناسور بنیاد گرا

بوشجرج بوش در موقعيتي جشن تولد چهل سالگي ش را در سال ۱۹۸۶ جشن گرفت که سخت به مشروبات الکلي معتاد بود ونمي توانست به خاطر آورد که کاري را با اتکاء به خود انجام داده باشد.
او به اين نتيجه رسيده بود که نه تحصيلات و نه حرفه اش هيچ يک بدون نفوذ پدرش امکان پذير نبود. بنابراين او چنان احساس بيهودگي مي کرد که مرگ يا زندگي برايش يکسان بود.
زماني او با دوستش در هنگام پرواز با هواپيماي سنسا نزديک بود پيش از اوج گيري تصادم کنند ، بوش از ادامه تمرين پرواز چشم پوشيد اما به سختي توانست بار ديگر به تمرين ادامه دهد .
کمي پس از آن اين مرد خود ويرانگر خطرناک در حالي که به چهره آلوده از استفراغ خود در آينه مي نگريست زانو زد و از خدا خواست وي را يک مسيحي بنيادگرا ي متعصب نمايد.

ديويد فروم نويسنده سخنراني ها ي او در باره اين تحول مي گويد: "زيگموند فرويد،يک واژه لاتين به نام "نهاد" وارد فرهنگ ما کرد تا تکانه هاي شخصيتي را مشخص کند. بوش در جواني همچون کلينتون شديدا تحت تاثير اين تکانه ها قرار داشته است.۱ اما اکنون در ميانسالي اين تکانه هاي خود مهار شده ، منحرف شده يا محبوس شده اند.
يکي از زندانبانان او پدرش بود. پدربزرگ، پسرعمو وبسياري از دوستان دوران تحصيلش در دبيرستان آندور و دانشگاه يل نيز به تناوب چنين نقشي را ايفا کرده اند.
اما سايه پدرش سنگين تر از بقيه بود.
بوش بر روي ديوار اتاقش در دبيرستان آندور که در آنجا تحصيل مي کرد تصوير بزگ سياه وسفيدي از پدرش در لباس رسمي نصب کرده بود. پدر او يکي از موفق ترين فارغ التحصيلان اين مدرسه در تاريخ صد ساله اش بود.همچنين در يل ،جايي که پدربزرگش يکي از اعضاي موسسش بود،نيز پدرش جز موفق ترين فارغ التحصيلان بود. برادر کوچکترش جب نيز با چنين مشکلي دست به گريبان بود او يک بار گفت "بسياري از کساني که چنين پدراني دارند احساس مي کنند پيشرفتي ندارند." بنابراين بديهي ست که فرض کنيم جرج همواره آرزو داشته است از پدرش تقليد کند.
پيتر نيو من يکي از هم اتاقي هاي جرج بوش مي گويد که او همواره پدرش را سرمشق خود مي دانست و مصمم بود تا همانند او شود. در يل يکي از دوستانش به خاطر مي آورد که او "پذيرش عميقي" نسبت به پدرش احساس مي کرد. هنگامي که در کمپانی نفت مشغول به کارشد يکي ديگر از همکارانش مي گويد "او تلاش مي کرد که تا خودش را همانند پدرش بنماياند".
از سوي ديگر او ديدگاه خاصي در باره تابيعت آمريکايي داشت که برداشتي عقب مانده از تبعيض نژادی است.
جرج دبلیو بوش تکانه هاي سرکش بسياري در خود داشت که ناخود آگاه او رابه سوي رقابت با پدرش براي مقابله با دشمنان فرضي آمريکا مي کشاند. اما به دور از تربيت خانوادگي ش بوش در دانشگاه هدف خود را از زندگي بيشتر "کسب لذات زندگي" فرض مي کرد. بنا براين همکلاسهايش او را با جان بلوچي۲ در فيلم "خانه حيوانات" به عنوان يک خوش گذاران تمام عيار مقايسه مي کردند.
جرج بوش بطرز بي رحمانه اي ضد روشنفکري بود و همانند پدرش اين خصيصه با تعصبات شرق آمريکايي ش نيز در هم آميخته شده بود. او يک بار در يک کوکتل پارتي رسمي از يک زن روشنفکر پرسيده بود "مي شود به من بگوييد سکس بعد از پنجاه سال چگونه است؟ "
درگيري جدي پدرش با رسوايي هاي جرج هنگامي رخ داد که وي در
هنگام مستي رانندگي کرد و تصادف کرد. و در پاسخ اعتراض پدرش گفت "من شنيدم که دنبال من مي گرديد.آيا مي خواهيد يک مانور نظامي برای من ترتیب بدهید؟"
با افزايش سن، جرج بوش به دليل سرخوردگي در رابطه با پدرش افسرده تر شد و به مشروبخواري روي آورد.اما اين کاملا تقصير پدرش نبود بلکه مادر سلطه جو و سردش نيز در اين ميان نقشي داشت.
باربارا بوش از سوی نزديک ترين همکلاسي هايش به عنوان شخصيتي با "نگاههاي خيره خصمانه" و "آشکارا پرخاشجويانه" توصيف شده است. او با بسيار با نفوذ است.
وقتي که جرج هفت ساله بود خواهر کوچکترش به دليل بيماري کم خوني درگذشت. بوش(پدر) از مرگ وي بسيار ناراحت بود اما باربارا با نفوذ خود موفق شد تا بوش را از دلتنگي برهاند. روز پس از مراسم تدفين او و همسر ش در تمرين گلف حاضر بودند.
باربارا قدرت اصلي در خانه بود، همان گونه که جب توصيف مي کند نوعي مادر سالاري در خانه آنها برقرار بوده است "وقتي ما بزرگتر شديم پدر در خانه حضور نداشت در نتيجه مادر تامين کننده نيازهاي ما (قدرت بلامنازع خانواده )و تعيين کننده نظم بود."
يک دوست زمان کودکي باربارا مي گويد او ديگران را به ترس وا مي داشت.جرج بوش مادرش را چنين توصيف مي کند: "هر مادري شيوه اي براي خود دارد اما مادر من مانند يک سرجوخه لجوج بود.مادر من هميشه رک و صريح بود و بخوبي طرف را مجاب مي کرد.و اگر چيزي در ذهنش مي گذشت فورا به زبان مي آورد." همان گونه که عموي جرج گفته است اين برخورد تند مادر وي شامل سيلي و کوبيدن ضربه به باسن هم مي شد.
تحقيقات بسياري نشان داده است که افرادي که چنين مادراني داشته اند احتمال آنکه پرخاشجو، الکلي و يا ضداجتماع شوند بيشتر است.۳
گذشته از اينها باربارا پدر جرج را واداشت تا خانواده را با فرهنگ رقابتي شديدي با ديگران بار آورد. همه بازيهاي کودکان از طناب کشي گرفته تا بيس بال شديدا رقابت جويانه بود و عملا يک "جدول رقابت هاي خانوادگي" وجود داشت که برنامه ها و اهداف رقابتهاي آتي را تعيين مي کرد.اين شيوه تربيت خانوادگي به جرج براي آماده شدن براي زندگي در آندور جايي که از عواطف خانوادگي اثري نبود کمک کرد.
پس از آنکه او به آندور رفت به زودي از او خواستند تا مقاله اي در باره يک واقعه مهم در زندگي شخصي خود که تاثير عاطفي بر او گذارده بنويسد؛ او مرگ خواهرش را به عنوان موضوع انتخاب کرد. مادرش به او ياد داده بود که استفاده از کلماتي که ديگران بطور روزمره به کار مي برند در نوشته ها جايز نيست. در نتيجه جرج بوش به جاي به کار بردن "اشک" نوشت: "برنده ها از گونه هايم فرو مي چکيد!"
اين مقاله نمره رد گرفت و بااظهار نظرهايي تحقير آميزي چون "نامطلوب" روبرو شد!
اين واقعه شايد دليلي بر آن باشد که چرا بوش از واژه ها در سخنراني هاي رسمي ش به درستي بهره نمي گيرد.
"آيا بچه هاي ما ياد مي گيرد؟"۴ نمونه اي از آنها است.
حتي يک بار نيز در پاسخ منتقداني که از حرفهاي نامفهوم او سخن رانده بودند، گفته بود که آنها نمي توانند سخنان او را درک کنند.
شايد اين زبان گفتاري از سلطه جويي مادرش و حساسيت فوق العاده پدرش به او سرچشمه گرفته باشد.
نتيجه چنين کودکي آن چيزي ست که روانشناسان به آن "شخصيت مستبد" مي گويند۵. شخصیت مستبد پس از جنگ جهاني دوم به عنوان بخشي از تحقيقي که دليل پديداري فاشيسم بود،کشف شد. همچنان که از نام اين شخصيت بر مي آيد مستبد ها به حد افراطي مقرراتي بر خود و ديگران تحميل کنند همان گونه که هم اکنون چنين مقررات سختگيرانه اي در کاخ سفيد به وجود آمده است و کارکنان دائم در حال تکاپو براي بقا در آنجا هستند؛ قرار ملاقاتها در فواصل زماني پنج دقيقه اي تنظيم شده است،دامن زنان بايد تا زير زانو باشد و بوش هر روز ساعت پنج و چهل و پنج دقيقه بيدار مي شود.همواره پيش از ناهار بايد بيست و يک دقيقه به آرامي بدود.
شخصيت هاي مستبدهمواره به دنبال رقباي احتمالي و اهدافي براي خصومت ورزي مي گردند که اين تعصب ها از سوي والدينشان به آنها تلقين شده است. آنهابطرز سخت گيرانه اي اخلاق گرا هستند و اين امر آنها رابه سمت گروههاي اجتماعي تحقير شده به عنوان اهداف اوليه ستیره جویی هدايت مي کند.در حالي که توده مردم از اين گروهها دوري مي کنند . شخصيتهاي مستبد با تعصبات و جزم انديشي با آنها برخورد مي کنند.اين افراد با بدبيني به ديگران مي نگرند و در پس هر کنشي انگيزه هاي پنهاني براي ستيز و در نتيجه سوءظن مي يابند.آنها همچنين به عنوان افرادي خرافي نيز شناخته مي شوند.تمام اين ويژگي ها بار ها در بوش ديده شده است و توسط دوستان و همکارانش تصريح شده است.
اخلاق گرايي خاص بوش شامل همه عواطف انساني نيز مي شود.او در نظر دارد تا سازمانهاي مسيحي ديني را جايگزين مراکز رفاه عمومي، براي پاسداري ارز ارزشهاي مسيحي خانوادگي کند.
همواره اولين هدف شخصيتهاي مستبد يهوديها، سياهپوستان و همجنس گرايان بوده اند. بوش همچنين ضد سقط جنين است و برداشت بنيادگرايانه اش از انجيل به آن معناست که زندگي مشترک مردان همجنس گرا برابر با حلول شيطان است.اما شايد او بيشترين دشمني را باگروهي داشت که از ارزشهاي پديدار شده در دهه ۶۰پيروي مي کنند.۶
او گفته است از مردمي که "به دليل نامطلوب تلقي شدن از سوي ديگران احساس گناه مي کنند" متنفر است.
بوش همواره هر گونه درونگرايي را رد کرده است. هر کسي که او را مي شناسد گفته است که او همواره پشت يک چهره "خوش سيماي روزمره " پنهان شده است. فروم مي گويد: "او بطرز بي رحمي مقرراتي است و براي اعتماد کردن به ديگران خيلي کند پيش مي رود.حتي وقتي به شما لبخند مي زند شما مي توانيد احساس کنيد با چشمانش مراقب شماست".
جرج بوش بطرز هولناکي به خرافات معتقد است. او مي گويد "سرنوشت زندگي ما را مشخص مي کند.زندگي داستان خودش را مي نويسد و مدتها طول مي کشد تا ما دريابيم ما نويسنده سرنوشتمان نبوده ايم." او معتقد است اراده خداوند تعيين کننده زندگي بشر است و نه انسان.
بيشتر بنيادگرايان مسيحي شخصيتهايي مستبد دارند. اصول بنيادگرايانه ي که بوش از مسيحيت اوانگاليست(مسيحيان سرخوش)۷ يا جريان اصلي کليساي(پرسبيتريان) مشايخي پروتستان در تعاليم هر يکشنبه اش فرا گرفته است آن است :همان گونه که بنياد گرايان معتقدند کتاب مقدس بطور کامل از طرف خداوند نازل شده است و در کتاب مقدس کلمه به کلمه آمده است که تاريخ انسان در آينده نزديک به پايان خواهد رسيد و پيش از آن يک فاجعه هولناک روي خواهد داد. يک نبرد نهايي در روي کره زمين بين نيروهاي خدا و سپاه شيطان برپا خواهدشد،که تنها مومنان بايد از آن جان بدر برند. همان گونه که فروم مي گويد وقتي بوش از "محورهاي شيطاني" سخن مي گويد منظورش از اين دشمنان نيروهايي ست که روح شيطان در آنان حلول کرده است.
اگرچه بوش نبرد در عراق و با ساير کشورهاي شيطاني را جزيي از نبرد آخر زمان محسوب کند، معلوم نيست که روز قيامت از روز داوري نزديک تر خواهد شد. حتي اگر توني بلر در اين اعتقادات مذهبي متعصبانه شريک بوش شده باشد.
با اين حال مطمئنا بوش در اغلب اوقات همچون يک دلقک به نظر مي رسد. زيرا از توده هاي عقب مانده نيرو مي گيردو عليه هر کسي که براي تغييرات بنيادين پيکار مي کند مواضع خصمانه مي گيرد.
انديشه هاي متعصبانه مذهبي بوش در او و قشري از همولایتی هایش مشتر ک است.در نتايج تحقيقاتي که منتشر شده است نيمي از آنها با اين جمله که "انجيل کلمه محض خدا ست و بايد کلمه به کلمه معنا شود." موافق بوده اند.
خصيصه اصلي بوش همان گونه که پدر و مادرش نيز تصريح کرده اند، در تنفر از دشمناني ست که آرزوي مرگ آنها را دارد.
او از پدرش متنفراست زيرا تمام زندگي او را در سايه نگه داشت و به جاي آن به وي رشوه مي پرداخت. او از مادرش براي آزار رواني و جسماني که او به جاي برآوردن آرزوهايش بر او روا مي داشت نیز متنفر است. اما اين نفرت همچنين دگر ديسي بنيادي او به سوي يک شخصيت مستبد بنياد گرا را توضيح مي دهد؛ با همانند سازي با يک شخصيت کاملا لجوج، اعتقادات منسوخ مذهبي که ميل سرکشي را در خود حفظ کرده است. اين نفرت ناخودآگاه او از آنها سبب خواهد شد تا او با چالش هاي خشکه مذهبانه و اخلاق گرايانه کشيده شود که با جهاد و جنگ صليبي براي رهانيدن جهان از شر شيطان همراه خواهد شد.
همان گونه که فروم توصيف مي کند: "کنترل نهاد مبناي رياست جمهوري بوش است اما بوش مردي درنده خو و عصبي ست." و اين پرخاشجويي هم اکنون در جهان جاري است.

پانويس هاي مترجم:
۱- نهاد IDيک مفهوم
روانکاوي ست، از نظر فرويد نهاد مسئول برآوردن نيازهاي حياتي انسان است و همواره با خود و فرا خود دچار تعارض مي شود زيرا نهاد همواره خواستار بر طرف کردن نيازهاي جنسي و سائق ها و تکانه هاي فوري از جمله پرخاشگري بدون توجه به مقتضيات اجتماعي ست و فراخود همواره اين تکانه ها را سرکوب مي کند ،به تاخير مي اندازد يا منحرف مي کند.
٢-
جان بلوشي سمبل نسل جوان خوش گذران دهه 70 آمريکا بود. فيلم National Lampoon's Animal House نمونه اي از اين الگوسازيها بود او در اين فيلم نقش يک جوان خوش گذران را ايفا مي کرد که درعين حال رهبري يک گروه جوانان را نيزبرعهده داشت.او در سال هشتاد ودو در يک سانحه با موتور سيکلت در حين مستي کشته شد.
٣- کمپلکس هاي ميل به انتقام از مرجع قدرت و تحقير کنندگان بالقوه در اين افراد تا حدي شاخص است که براي مقابله با عقده حقارت خود دست به جنايات بسياري مي زنند.از نمونه معاصر چنين شخصيتهايي مي توان به
هيتلر و در مقياس هاي ديگر به رهبران وقت برخي از کشورهاي عقب نگه داشته و از جمله رهبران جمهوري اسلامي و حکومت عراق اشاره کرد.در مقياس هاي فردي ممکن است اين افراد به قتل هاي سريالي و جنايتهاي ديگر روي آورند و در مقياسهاي اجتماعي و سياسي به کشتار مخالفان و جنگ افروزي.
٤- "Is our children learning?"اين عنوان يکي از سخنراني هاي بوش بوده است.
۵- ويژگي هاي باليني عمده
شخصيتهاي مستبد عبارتست از: التزام وسواس گونه به مقررات خود ساخته، اجتناب از دوستي صميمانه و اعتماد به ديگران، مقدم داشتن خود بر ديگران ، باور محض به درستي روش و عقايد خود، انعطاف پذيري بسيار کم و لجاجت، اعتقاد به پشتيباني از سوي يک مرجع ماورايي و اعتقادات خرافي، تمايل به اعمال زور و به کرسي نشاندن حرف خود، تصور توهم توطئه و پارانوياي مزمن ،تمايل به چنگ آوردن رهبري در هر جمع و بي رحمي در برابر رقبا و دشمنان فرضي يا واقعي.
۶-
ارزشهاي دهه ۶۰ به عنوان يکي از سرچشمه هاي مخالفت با تک ساحتي بودن نظم سرمايه داري در جنبش هاي اجتماعي و سياسي و حتي پديداري خرده فرهنگهاي متعارض نظير عشق آزاد، هيپي ها و بعدها پانک ها ،همواره مورد خصومت اخلاق گرايان و سياستمداران راست گرا قرار داشته است. در بعد سياسي عمده ترين شاخصه ارزشهاي اين دهه که به نوعي طغيان عليه ارزشهاي منسوخ محافظه کاران بود ،پديداري جنبش سرزنده چپ نوين در کنار ساير جنبش هاي اجتماعي سياسي نظير فمنيست ها و صلح طلبان بود.
٧- happy-clappyمسيحيان سرخوش از انگلستان ريشه گرفته است و در دهه هاي هفتاد و هشتاد در آمريکا رواج يافت. اين گروه از مسيحيان با آواز و موسيقي سعي در تبليغ عقايد مسيحي مي کنند.

عکس ها و اسناد ديگری از بوش: در
دانشگاه يل ، در خانواده ، در کليسا (به عنوان يک فناتيک بنيادگرا)، دختران بوش برای تقلب و نوشيدن غير مجاز مشروب محاکمه می شوند ، شجره نامه بوش ، جرج بوش در ميان نظاميان ، بهره هوشی بوش ، و دلقکی به نام بوش ، مادر بوش

منتشر شده در خبرنامه گویا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:42  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

دیالکتیک رویاهای ساختارشکنانه!

 اميد حبيبی نيا

The Dreamers

پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین فیلم سال های اخیر برتولوچی است



dreamers6.jpg

خلاصه داستان فیلم:
متئو نوجوان آمریکایی در آستانه آغاز وقایع قیام دانشجویی -کارگری مه 1968 در پاریس با دختری به نام ایزابل و برادر دوقلویش تئو آشنا می شود، دوستی غریب آن ها با عشق بازی با ایزابل در غیبت والدین آن ها در آپارتمانشان وارد مرحله جدیدی می شود و سه نوجوان هنگامی که با فریادهای تظاهرکنندگان کمونیست روبرو می شوند شب هنگام از خانه خارج می شوند تا به مقابله با پلیس بپردازند. متئو با خشونت مخالف است اما ایزابل و تئو وی را در میان جمعیت می گذارند و خود با کوکتل مولتف به سوی پلیس می روند.


کارگردان: برناردو برتولوچی، فیلمنامه:گیلبرت آدایر ، موسیقی:انتخابی از فیلم های پیروخله گدار ، جیمی هندریکس ،ددورز و... بازیگران: مایکل پیت، اواگرین، لوئیزگارل، آناچانکلر، روبین رنوسی، فیلمبرداری: فابیو چیناچتی ، تدوین : ژاکوپو کوادری ،محصول: 2004 ( نسخه اصلی در اروپا از فوریه به نمایش در آمده و اخیرا در آمریکا نسخه سانسور شده با درجه N-17 اجازه نمایش گرفته است)

برناردو برتولوچی
برناردو برتولوچی

در باره کارگردان: برناردو برتولوچی با بیست و دومین فیلمش بار دیگر پس از پنج سال درخشش تازه ای می یابد، وی که در جوانی شاعر و عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، اولین کار سینمایی خود را با دستیاری در فیلم پیر پائولو پازولینی آغاز کرد.فیلم های او در جشنواره هایی چون ونیز ، برلین و کن با استقبال بسیاری روبرو شده و جوایز فراوانی به ویژه از منتقدان دریافت کرده است.برتولوچی در باره این فیلم گفته است که می خواسته تا با بازآفرینی خاطره یک قیام، آرمانخواهی نسل جوان علیه سرمایه سالاری در سیاتل ، علیه G-8 و در جنوا را گرامی بدارد.
◊ ◊ ◊
سه نوجوان فیلم در رویا بین ها مظهر تلاقی سه ابژه پست مدرن در فرا روایتی از رخدادهای قیام گونه مه 1968 در پاریس هستند: سکس، سینما وسیاست( انقلاب)!
تلفیق تصاویر مستند با بازسازیها و نیز ادای احترام به بزرگان موج نو و پیامبر سینما ژان لوک گدار برای مخاطب نوستالژی زده تداعی کننده این مفهوم است که جادوی تصاویر هنوزبخشی از ناخودآگاه و حافظه تصویری اش را به خود اختصاص داده است.



رویا بین ها که گویی ادامه و یا اگر درست بگوئیم از نظر کرنولوژیکی مقدم برزیبایی ربوده شده(1998)است ، با همان کاراکترها برای بازبینی خاطرات در ویرانی گذشته شبیه است ، اما اگر زیبایی ربوده شده بازنمایانگر همان انگیزش های لیبدویک در بستر پریشانی و سردرگمی و حسرت بود، رویا بین ها سرشار از حسرت آشوب و طغیان و ساختار شکنی یک نسل در دهه شصت است.

The Dreamersمثلث متئو ،دو قلوها ایزابل و تئو در عین حالی که نمایانگر تعارضهای مختلف زندگی روشنفکری در آستانه کمون پاریس در مه 68 هستند ، بازنمایانگر کارکترهای متضاد دیالکتیک روایت پست مدرن نیز هستند.
متئو خرده بورژوای مرفه آمریکایی متزلزل و محافظه کار با تکانه های درونی لیبیدو یک و طغیان در آخرین گام تصمیم به مقاومت می گیرد.
ایزابل بازنمایانگر آشوب تکانه های ساختار شکنانه است که می تواند برای مدتی حداقل با تکیه بر قدرت جنسی خود بر متئو تاثیر بگذارد.
تئو اما شاید سنتز آن دو است، درون گرا و خنثی بین دو دنیای زنانگی و مردانگی ، دنیای انقلاب و سکس و دنیای پیشروی و عقب نشینی .
در این میان، متئو در بخشی از رویاهای ایزابل و تئو سهیم می شود اما در برابر ایده های هنجارشکنانه مقاومت می کند ، هرچند که به تئو و ایزابل گوشزد می کند که در حصارهای اتوپیا گرفتار شده و از در گرفتن یک انقلاب واقعی در خیابانها غافل مانده اند اما خود در میانه راه بازمی ماند.

ایزابل به جای خودویرانگری به مقابله با هجوم پلیس کشیده می شود و تئو سرانجام تصمیم به حمله به جای عقب نشینی می گیرد.بازی خیره کننده لوئیز گارل در نقش تئو به خوبی می تواند پیچیدگی ها و تعارض های شخصیت وی را نمایان سازد و از وی پرسوناژی به یاد ماندنی بسازد که شاید شبیه گدار باشد.بیهوده نیست که برتولوچی جا به جا در فیلمش به گدار اشاره می کند و با بازنمایی صحنه رکورد گرفتن دویدن در موزه لور در فیلم دسته خودشان ( Bande à part) به وی و آرمانخواهی ساختارشکنانه نسل خودش ادای دین می کند.

The Dreamersاز میان رفتن باکره گی برای برتولوچی با مقایسه دو فیلم رویابین ها وزیبایی ربوده شده مترادف بلوغ و کسب هویت مستقل و بازیابی "خود" است. در این جا نیز سه نوجوان برای درک خود و بازشناسی هویت اجتماعی و فردی خود دائم به ارزیابی و گفتمان و بازی میان خود مشغولند.
اگر در زیبایی ربوده شده از میان رفتن باکره گی با آشفتگی و بحران بلوغ همراه بود در این جا از میان رفتن باکره گی با معصومیتی رومانتیک همراه است که به شورشی درونی می انجامد که سرانجام نمودی برونی می یابد و به شورش علیه قدرت ( و پلیس ) منتهی می شود.

از این قرار اتوپیای پاریس مه 1968 بار دیگر فرا روی ما قرار می گیرد تا روایت تاریخمند مدرنیسم را از واقعیت با سر آغاز قرار دادن سینماتک پاریس به مرکزخیزش رویابین ها ، به نقد بکشد و رمانتیسیسم انقلابی دهه شصتی را در برابر چالش های نسل مخالف خوان جدید قرار دهد.
در پایان اما برتولوچی با توقف در برابر فضای خالی پس از حمله متقابل پلیس گویی به ما یاد آوری می کند که دوران معاصر دورانی ست که رویا های ما در تهاجم همه جانبه و عقب نشینی ها پس از مه 68 شکل گرفته است.
از همین روست که برتولوچی به خوبی به یکی از بنیان های نظری معاصر پست مدرنیسم به تعبیر فرانسوالیوتاراشاره می کند و آن نوستالژی انقلاب است چیزی که فردریک جیمسن آن را افسون زدگی معاصر می خواند و در تاویل درخشان لیوتار از قدرت در پست مدرنیسم برای کودکان (1988Post modenism pour les enfants) آن را سرپیچی از هنجارهای ادیپال قدرت در توصیف مدرن آن تعبیرمی کند.
با تعبیر پست مدرن از فیلم می توان به مولفه های لاکانی رویا بین ها نیز اشاره کرد: آینه ، سینما ، لیبیدو ،رویا ، هویت ، بلوغ و سرانجام" خود باز یافته" در خیابان در عرصه یک انقلاب!

به این معنا بازشناسی مفاهیم در رویابین ها ما رابه سرچشمه های رویایی ادیپال می کشاند رویایی برای شورش از طریق شهود اسکوپوفیلیایی که هرچند در تعارض با واقعیت عینی ( سرکوب خشن سرمایه داری / مدرنیسم ) قرار می گیرد اما نقشی کاتارسیس گونه نیز می یابد . شاید از همین روست که برتولوچی به مد چپ گرایی دهه شصتی بدون درک واقعی ایده های انقلابی در پراتیک اشاره می کند .
اگر چه بخش اعظم فیلم در صحنه های بسته و شب می گذرد و یاد آور فضاهای بسته در آپارتمان در آخرین تانگو در پاریس است اما همین امر تقابل این فضا را با فضای تظاهرات خیابانی و به ویژه در صحنه پایانی که تظاهر کنندگان با پرچم سرخ دیگران را دعوت به حضور در خیابان می کنند (Dans la rue! ) تشدید می کند که می تواند نمادی از تقابل درون و برون تئوری و پراتیک و ایستایی وکنش باشد.

شاید بتوان گفت پس از فیلم های دهه 80 برتولوچی در پیوند ایده های لاکانی و مارکوزه ای سنتز روانکاوی و مارکسیسم ، این فیلم شاید صریح ترین و شخصی ترین و در عین حال سینمایی ترین ( و به ویژه به واسطه بازنمایی سینما/ آینه / اسکوپوفیلیا) فیلم سالهای اخیر برتولوچی است.

رویابین ها برخی از شعارهای هزل آمیز اما عمیق دانشجویان در قیام مه 68 را بار دیگر به خاطر ما می آورد:
''It's forbidden to forbid!'' و
''Be Realistic, Ask for the Impossible!''
◊ ◊ ◊

فیلم شناسی برناردو برتولوچی:
رویا بین ها، 2004
ده دقیقه مسن تر:سولو ،2002
تحت محاصره ،1999
زیبایی ربوده شده،1996
بودای کوچک، 1994
آسمان سرپناه ،1990
آخرین امپراتور،1987
تراژدی یک مرد مضحک ،1981
ماه، 1979
1976،1900
آخرین تانگو در پاریس، 1972
استراتژی عنکبوت 1970،
دنباله رو 1970،
شریک 1968
قبل از انقلاب، 1965
قاتل ترسناک، 1962

The Dreamers

پیوست ها:
زندگی و آثار برناردو برتولوچی
سایت رسمی فیلم
چند صحنه از فیلم
آگهی فیلم ( برای فرانسه)
آگهی فیلم (برای آمریکا )
سایت ایتالیایی فیلم(همراه با موسیقی اصلی فیلم)
نقدهای فیلم
مصاحبه با برتولوچی در باره رویابین ها

◊ ◊ ◊
بروکسل
مارس 2004
 نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 17:20  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

                                     

                       ایران شده فلسطین   مردم چرا نشستین؟

        یاسر عرفاتی که می شناختم

                                   

                                         امید حبیبی نیا

 

یاسر عرفات در پایگاه چریکی دهه شصتهمین چند روز پیش بود که همه رسانه ها ناگهان خبر از مرگ مغزی یاسر عرفات دادند و هنگامی که سخنگوی بیمارستان نظامی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و با مکثی طولانی گفت : "خانم ها ، آقایان آقای عرفات زنده است" ، نفس راحتی کشیدیم و روی وب سایت مان  در کنار عکسی از اونوشتیم :" یاسر عرفات زنده است!"

وقتی حوالی صبح الجزیره خبر مرگ او را داد ، تنها لحظه ای طول کشید تا با خودم بگویم او هم رفت!

برای نسل ما که هنوز جایی در گوشه ای از اتاقش یا شاید روی کامپیوترش عکسی از چه گوارا خود را به رخ می کشد ، یاسر عرفات شاید یکی از آخرین آرکی تایپ های رومانتیسیسم انقلابی بود.

بعد از چه ، فیدل کاسترو ، فرانسوا لیوتار ، ژاک دریدا ،ادوارد سعید و یا حتی کارلوس و برای ما بیژن جزنی ، مسعود احمد زاده ، مرضیه اسکویی و ... یاسر عرفات بخشی از آرکی تایپ ما از نوستالژی انقلابی دهه شصت بود.

برای ما نام او همیشه تداعی گر سخنرانی مشهورش در سازمان ملل است : " من این جا آمده ام با شاخه ای زیتون بر یک دست و اسلحه ای بر دست دیگر ، نگذارید شاخه زیتون از دستم بیفتد! "

 

سیزده نوامبر 1974 پس از سخنرانی پر شور در سازمان ملل 

یاسر عرفات اما ، گذشته از آنکه یاد آور یک دوران تاریخی پر شور بود ، دورانی که با شرکت و تعلیم دیدن  بنیان گزاران جنبش چریکی ایران  در اردوگاه های الفتح پیوند خورده است ،یاد آور اشغالگری و شقاوت اشغالگر نیز بود .

هنوز کسانی خاطره بازی فوتبال ایران و اسرائیل در تهران را به یاد دارند که چگونه بدل به تظاهرات ضد حکومتی در اواخر دوران شاه شد و هنوز هنگامی که پرویز قلیچ خانی از آن واقعه تاریخی سخن می گوید باز شنوندگانش را  مجذوب می کند .

در روزهای انقلاب نیز شعار " ایران شده فلسطین  / مردم چرا نشستین ؟ " بخوبی این همانند سازی را برای توصیف اشغال شدگی کشور نشان می داد و هنگامی که یاسر عرفات کمی پس از بهمن ۵٧ به تهران آمد ما از او شعار " ثوره ثوره حتی النصر " را یاد گرفتیم.

در خیزش تیر ماه ٧۸ نیز مردم و دانشجویان همین شعار را می دادند " ایران شده فلسطین / مردم چرا نشستین ؟ " وقتی در خیابان امیر آباد در میان صدها هزار نفری که به سوی کوی دانشگاه می رفتند و این شعار را می دادند ( و تحکیمی ها را عقب جمعیت جا گذاشته بودند ) گام بر می داشتیم در چهره عابران یا ساکنان خانه های مشرف به خیابان که برای جمعیت کف می زدند یا گل پرت می کردند این همانند سازی را به واقع می توانستیم ببنیم ؛ آن ها همه باور داشتند که در کشور اشغال شده ی همچون فلسطین زندگی می کنند و از دید اشغالگران شهروندانی  پست ترمحسوب می شوند.

هنوز هم با دیدن تصاویرتلویزیونی وحشیگریهای دولت بنیاد گرای مذهبی یهودی اسرائیل در مناطق اشغالی که نه تنها مردم فلسطین بلکه دهها خبرنگار ، فعال حقوق بشر چون راشل کرو  و حتی چپ ها و صلح طلبان اسرائیلی را به تیغ قهر و جهل گرفتار کرده است با خودم می گویم تا کی جهان می تواند نظاره گر این جنون مداوم در این منطقه باشد؟

 

آخرین روزهای ابوعمار در فلسطین 

چند روز پیش وقتی خبر وخامت حال عرفات در رام الله منتشر شد  و تصویر بردار تلویزیون بی بی سی در حین پخش گزارش خبرنگارش پرچم برافراشته فلسطین را نشان داد گویی بیننده را در انتظار روزی می گذاشت که این پرچم نیمه افراشته شود ، شاید  خیمه زدن گزارشگران تلویزیونی در اطراف بیمارستان نظامی که عرفات در آن در اغما بود نیز همچون آن نمای تلویزیون بی بی سی منزجر کننده به نظر می رسید؛ چون لاشخور در انتظار مرگ یک انسان!

چند سال پیش در ادامه نشست های رسانه شناسی که درپژوهش معاونت سیاسی صدا و سیما راه اندخته بودم ، جلسه ای این بار خصوصی داشتیم با سخنگوی جهاد اسلامی در تهران ،هرچند که او از پرسش های صریح ما شوکه شده بود ولی حتی درسخنان او که دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی به پشتوانه حمایت از او ،علیه عرفات و به زعم آنان سازش طلبی ش کف بر دهان می آورد، نیز احترامی عمیق و واقعی نسبت به ابوعمار یافتیم.

 

حلقه به دور بیمارستان بیم و امید 

امروز در تصاویر تلویزیونی که در میان گفته ها و تفاسیر گاه انزجار آور جریان مسلط رسانه ای از واکنش صهیونیست های افراطی و دولتمردان غربی، از جوانان فلسطینی می دیدم این احترام و قدردانی به نظرم واقعی تر و همدلی برانگیز تر آمد .

مرگ عرفات پایان این رویای  خیزش برای آزادی  نیست ، جوان ایرانی و جوان فلسطینی هر دو در کشوری اشغال شده زندگی می کنند ، آن ها رنج این اشغال را هر روز بیشتر در می یابند . خیزش جوان فلسطینی با دست خالی و سنگی که بر بدنه زره پوش ها کوفته می شود جوان ایرانی را نیز به خیزش فرا می خواند.

اگر برای نسل ما نوستالژی دهه شصت ابرانسان هایی برای الگو گزینی آفریده بود شاید برای نسل هزاره سوم که درفضای پست مدرن فاقد این الگوها رشد کرده است ،اسطوره زدایی مقدمه ای بر رهایی شود.

هر چه که هست ما هر دم جهان را خالی تر از آرکی تایپ های بازنمون شده رسانه ای خود می یابیم .

اما یاسر عرفاتی که من می شناختم پیروز شد.

  

ناکجا آبادی که سرزمین من نیست

  بیست و یکم آبان ماه هشتاد و سه

 

حماسه ها جاودانی اند 

R

زندگی نامه یاسر عرفات

 کرنولوژی زندگی عرفات

بولدوزر ارتش اسرائیل راشل کوری فعال صلح را زیر می گیرد

عکس هایی از  قتل دلخراش راشل کوری

عکس هایی از زندگی یاسر عرفات

...

 

 این مطلب سال گذشته پس از مرگ یاسر عرفات در سایت آزادی بیان منتشر شد که دیگر در دسترس نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:56  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

Why Islamic Republic Needs Nuclear Power

Electricty or BombAnalysis by:Omid Habibinia

On Iran's carrot and stick policy is a diplomatic gambit involving U.S., EU

As Iran says it will resume its uranium enrichment program, nuclear talks in London between the Islamic Republic and three European countries -- Britain, Germany and France -- have ended unsuccessfully. Some weeks ago the same talks in Geneva were deemed "not discouraging."

More talks are due to be held in the coming weeks in Geneva, but Iran's representative in nuclear negotiations informed participants that if the London talks do not produce results uranium enrichment will go on.

Last week, intelligence sources stressed that Iran needs five to seven years to achieve its nuclear goals. But members of the Iranian army who have recently sought refuge in the West believe Iran will have the bomb even sooner, or that it may already have the capability.

American aircraft and spy satellites have been conducting surveillance on Iran's suspected nuclear facilities. Other intelligence sources have said that the uranium enrichment centers in Iran are well hidden, making military action improbable. Talk of a possible military attack by the U.S. merely maintains an atmosphere of fear and panic.

While Tehran insists it is improving atomic facilities to generate electricity, emerging evidence and purchases of uranium enrichment equipment all point to the construction of an atomic bomb, which in strategic equations can Talkingdestabilize the region.

Meanwhile, Iran, currently the world's second largest producer of oil, is fast running out of natural resources and needs to have nuclear technology. At present there is not enough fuel for conventional power stations. With the urban population at 80 percent, having increased by 40 percent over the last quarter century, an alternative source of energy is inevitable.

Iran's moves toward nuclear capabilities to reduce potential military threats and regain its lost role in the region have resulted in receiving more concessions from Europe and pitting the EU against the U.S. -- the latter which has even been compelled to take a softer line.

The country, which is now surrounded by American military forces and NATO, has no other way to be creative in this game. That is why Tehran wants the U.S. to have an apparent intermediary role, so that it can provoke European states, which benefit more from America's absence in the region, to ensure the stability of the current regime.

In fact while these talks between Tehran and the EU continue, there are daily media reports about the export of nuclear equipment and missile platforms to the Islamic Republic.

Der Spiegel has reported on equipment shipments to Iran by a German company. In recent days, similar news was broadcast about Norwegian and Belgian companies by the media of these countries.

Last month, an explosion was heard as far as 100km from Bushehr nuclear base. Alalam TV (Iran's state-run Arabic channel) broadcast the news in a way that international news agencies took to mean a military air attack happened there. Consequently, it was for some hours a breaking news story.

The next day, however, an IRIB (Islamic Republic of Iran Broadcasting) vice president, who is also a member of the national Security Council, stated that he did not know the source of these rumors.

Presidential military nominees naturally back the Islamic Republic's policy of the carrot and stick. Iran's leader stressed that the country's next president should continue with the nuclear program regardless of the threat of foreign intervention.

Last year the trial phase of the Shahab3 missile, which was completed by Ukrainian, Chinese and North Korean technology, did not succeed. As reported, the accuracy of the missile was so poor that experts sarcastically predicted that if these missiles were targeted at Jerusalem, they would hit Damascus or Cairo. However, other reports say Shahab4 missiles, which are capable of carrying nuclear warheads, are more accurate and have a longer range, and have already been aimed at Israel and Europe.

Israel has formally refused to rule out any military action against nuclear facilities in Iran. America's adamance at referring the Islamic Republic case to the Security Council has not been effective until now. Indeed, Europeans' hope to reach an agreement with Iran that blocks American diplomacy and a possible regime change.

Certainly a strong government in Iran -- one with a president that is dependent on the conservatives -- would result in the completion of the military's nuclear program and benefit the state as its stature in the international community increases. The only threat to the Islamic Republic is an internal revolution which the current government would do anything to avoid.



Iran Nuclear Chronology
Source: Nuclear Threat Initiative, co-chaired by CNN founder Ted Turner and former U.S. Senator Sam Nunnwhich, is working to reduce global threats from nuclear, biological and chemical weapons

2005

1957
The Institute of Nuclear Science, under the auspices of the Central Treaty Organization (CENTO), moves from Baghdad to Tehran, and the Shah, Mohammed Reza Pahlavi, takes a personal interest in nuclear energy.

1 July 1968
Iran signs the Nuclear Non-Proliferation Treaty (NPT) on the day it is opened for signature.

December 1972
The Iranian government announces that it intends to obtain nuclear power plants within the next ten years, and Iran's Ministry of Water and Power begins to study the possibility of constructing a nuclear power plant in southern Iran.

March 1974
The Shah announces that Iran intends to generate 23,000MWe at nuclear power plants "as soon as possible," with an initial target date of 1994. The Shah establishes the Atomic Energy Organization of Iran (AEOI), with the Swiss-trained nuclear physicist Dr. Akbar Etemad as its chairman, and announces that it will be run under his direct supervision. The AEOI's budget for fiscal year 1975 is set at $30.8 million.

June 1974
The Shah of Iran says that Iran will have nuclear weapons, "without a doubt and sooner than one would think." The statement is denied by Iran's embassy in France, and the Shah later backs off the statement, reaffirming that "not only Iran, but also other nations in the region should refrain from planning to gain atomic arsenals."

1975
Iran's delegate to the Geneva Disarmament Conference reaffirms his country's opposition to nuclear weapons development. The Shah of Iran claims that the prospect of Iranian nuclear weapons is "ridiculous" considering the arsenals held by the United States and Soviet Union.

August 1975
A German team from Kraftwerk Union (KWU) begins work on the Bushehr reactors on the basis of a letter of intent.

October 1975-September 1976
The budget for the Atomic Energy Organization of Iran is increased from $30.8 million in fiscal year 1975 to more than $1 billion for fiscal year 1976.
 January 1978
US President Jimmy Carter and the Shah of Iran agree on a plan for Iran to purchase between six and eight light water nuclear reactors from the United States.

17 October 1978
A secret US Department of State telegram from the American embassy in Iran to the Secretary of State says now is not a good time to conclude bilateral nuclear agreement between the United States and Iran because the unstable political situations in Iran and a reorganization of Iranian bureaucracy has halted all proceedings. The Shah told the American ambassador, according to the telegram, that only the nuclear plants that are already under construction by the French and German companies, Bushehr and Darkhovin, will continue at this time. Because no US nuclear sales are likely to take place soon, the document says, there is no rush resolve outstanding issues in the agreement. The telegram says the situation is confused by the replacement of Dr. Etemad by Dr. Sofudehnia as head of the Atomic Energy Organization of Iran (AEOI), the absorption of the AEOI into the Ministry of Energy, the investigations of AEOI officials for corruption, and a reassessment of Iran's energy needs.

Late 1970s
The United States obtains intelligence data indicating that the Shah has set up a clandestine nuclear weapons development program. Also, according to Akbar Etemad, director of the Atomic Energy Organization of Iran until October 1978, researchers at the Tehran Nuclear Research Center are involved in laboratory experiments that could have applications for reprocessing spent fuel.

1979
Because of the Revolution in Iran, the United States stops its supply of highly enriched uranium (HEU) to Iran. Iran cancels its agreement with the Eurodif consortium, demanding full repayment of the $1 billion loan it provided for the construction of the Tricastin plan. Iran halts payments begun in 1977 for future enrichment services.

May 1979
During the Iranian Revolution, a Khomeini adviser tells energy specialist Dr. Fereydun Fesharaki, "It is your duty to build the atomic bomb for the Islamic Republican Party."

1980
Iran decides to restart the construction of its nuclear reactors.

March 1980
A US report quotes an intelligence source who says that Iran's interest in new smaller reactors leads him to believe that it wants to develop nuclear weapons.

 January 1978
US President Jimmy Carter and the Shah of Iran agree on a plan for Iran to purchase between six and eight light water nuclear reactors from the United States.

17 October 1978
A secret US Department of State telegram from the American embassy in Iran to the Secretary of State says now is not a good time to conclude bilateral nuclear agreement between the United States and Iran because the unstable political situations in Iran and a reorganization of Iranian bureaucracy has halted all proceedings. The Shah told the American ambassador, according to the telegram, that only the nuclear plants that are already under construction by the French and German companies, Bushehr and Darkhovin, will continue at this time. Because no US nuclear sales are likely to take place soon, the document says, there is no rush resolve outstanding issues in the agreement. The telegram says the situation is confused by the replacement of Dr. Etemad by Dr. Sofudehnia as head of the Atomic Energy Organization of Iran (AEOI), the absorption of the AEOI into the Ministry of Energy, the investigations of AEOI officials for corruption, and a reassessment of Iran's energy needs.

Late 1970s
The United States obtains intelligence data indicating that the Shah has set up a clandestine nuclear weapons development program. Also, according to Akbar Etemad, director of the Atomic Energy Organization of Iran until October 1978, researchers at the Tehran Nuclear Research Center are involved in laboratory experiments that could have applications for reprocessing spent fuel.

1979
Because of the Revolution in Iran, the United States stops its supply of highly enriched uranium (HEU) to Iran. Iran cancels its agreement with the Eurodif consortium, demanding full repayment of the $1 billion loan it provided for the construction of the Tricastin plan. Iran halts payments begun in 1977 for future enrichment services.

May 1979
During the Iranian Revolution, a Khomeini adviser tells energy specialist Dr. Fereydun Fesharaki, "It is your duty to build the atomic bomb for the Islamic Republican Party."

1980
Iran decides to restart the construction of its nuclear reactors.

March 1980
A US report quotes an intelligence source who says that Iran's interest in new smaller reactors leads him to believe that it wants to develop nuclear weapons.

24 March 1984
Iraq attacks the Bushehr nuclear power plant.

April 1984
Jane's Defence Weekly cites reports from West German intelligence that Iran may have a nuclear bomb within two years. According to a French report, "very enriched uranium" from Pakistan can contribute to this effort. The Germans leaked this news in the first public Western intelligence report of a post-revolutionary nuclear weapons program in Iran.

Mid-Late 1984
Iran asks Germany to complete the Bushehr reactors.

Mid-1980s
An estimated 15,000-17,000 Iranian students are sent abroad for nuclear-related training. Some return to teach at Sharif Technical University, which is also established at this time "to serve as a pool of trained technicians for the nuclear weapons program."

12 February 1985
Iraq attacks the Bushehr nuclear power plant again it repeted also several times.

September 1985
The foreign ministers of Iran, Syria, and Libya say that their countries should develop nuclear weapons to counter the Israeli nuclear threat.

February 1986
Abdul Qadir Khan, Pakistan's leading nuclear scientist, makes a secret visit to Bushehr. Pakistan and Iran sign a secret nuclear cooperation agreement later in the year.

1987
Iran says it plans to build a yellowcake plant in Yazd Province.

1987
Iranian President Rafsanjani commissions a study on the possibility of Iran acquiring nuclear weapons and their delivery systems.

1987
Under Iranian Revolutionary Guard Corps (IRGC) commander Moshen Rezai, a special unit of the IRGC begins working on a project at Bandar-e Abbas to extend the range of Silkworm missiles procured from China with the intention of arming them the with nuclear warheads

Late 1987-September 1990
The US government approves sales of "more than $306 million in high-technology items," including computers and oscilloscopes, which may have nuclear weapons applications, to Iran and Syria. The United States grants export licenses for $138 million worth of computers to Iran. Shipments of other nuclear-related technology, including a $130,000 oscilloscope, are also approved. These items may have nuclear weapons applications. The approvals were granted despite a US ban on the sale of sensitive technology to these countries by taking advantage of loopholes in US law; such as the "sanctity of previous contracts" (those approved before legislation is passed); the practice of allowing US-made equipment to be repaired in other countries, including those designated as supporters of terrorism; and the practice of permitting US-made parts to be sold in countries on the terrorist list if they are built into foreign equipment and comprise less than 20% of that equipment. US arms control expert G

ary Milhollin identifies the dual-use items on the list. A Commerce Department spokesperson declined to comment on the approvals.

January 1987
Abdul Qadir Khan, Pakistan's top nuclear scientist, revisits Bushehr.

January 1987
Fereydun Fesharaki, who headed the Shah's secret nuclear weapons program, returns to Iran after a seven-year exile; all of his expenses are paid by the government.

April 1989-October 1990
Two Iranian nationals, Ray Amiri and Dan Danesh, illegally export Tektronix oscilloscopes to Iran from the United States. The oscilloscopes are used to process nuclear weapons test data. Amiri and Danesh also export logic analyzers, pulse generators, and other electronic equipment that could be used to develop nuclear weapons.

May 1989
The United States alleges that Iran may have received illegal nuclear-related exports from West Germany.

February 1990
Korea Power Engineering Company representatives travel to Iran to conduct a feasibility study on completing the plant.

...

8 February 2005
According to a diplomat close to the EU-Iran talks in Geneva, Britain, France and Germany "are going to read the riot act to the Iranians" regarding quality control work accomplished on centrifuge parts, which is not permitted (whereas maintenance work is), and which they did not report.

16 February 2005
Speaking in London, Israeli Foreign Minister Silvan Shalom contends that Iran will have the knowledge to build nuclear weapons within six months.

About
Omid Habibinia is an exiled Iranian journalist and media researcher . He was one of the students demonstrating in 1999 and is now the spokesman for Iran Freedom of Expression Frontiers. Vist his blog, Omidh.blogfa.com

This Article was published in Ohmznews International

Other Articles in OhmyNews

Next :Interview with US N.D Uni`s Professor

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 15:53  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

بررسی مقدماتی پوشش رسانه ای جنگ عراق

آخرين جنگ امپرياليستي به گونه اي برجسته داراي مفاهيمي براي تحليل انتقادي کارکرد رسانه هاي سلطه جو است. در اين يادداشت ها ما به برخي از اين مفاهيم، مولفه ها و ساز و کارها اشاره خواهيم کرد تا مقدمه اي باشد براي تحليل گفتمان رسانه اي و نمونه اي از همسويي رسانه ها و جنگ طلبي امپرياليست ها.
درنخستین روزهای جنگ در عراق ، شبکه های خبری و تلویزیونی جریان مسلط رسانه ای (Main Stream Media) همزمان با ارتش آمریکا،بمباران تبلیغاتینبرد رسانه ای در خط مقدم نبرد فیزیکی خود را آغاز کردند.
اهداف عملیاتی این بمباران به خوبی آشکار بود؛اقناع سازی افکار عمومی برای پذیرش جنگ .
به عبارت دیگر وانموده ای چون تصویرسازی جنگ مخاطبان را وامی داشت تا به تدریج اشغال نظامی عراق را موجه تصور کنند . اما این فرایند که محصول دهها سال جنگ تبلیغاتی در دوران جنگ سرد است با شیوه های روایتی و دراماتیک برای وانموده سازی به جای واقع گرایی صورت می گرفت.
مانند هر روایت سلطه گرایانه دیگر در این نبرد نیز رسانه ها نیاز به قهرمان و ضد قهرمان داشتند . صدام حسین بطرز مشکوکی در جریان جنگ نتوانست نقش ضدقهرمان خود را به خوبی ایفا کند اما ارتش آمریکا و سازمانهای تبلیغاتی آن به خوبی نقش مقابل را بازی کردند.
آنها انواع روایتهارا آزمودند تا خود را نجاتبخش مردم عقب مانده و تحت ستم (چیزی شبیه به روز استقلال) قلمداد کنند از نمایش فیلم های تبلیغاتی که سربازان اشغالگر به مردم آب و مواد غذایی می رسانند تا خلق ویا بازسازی داستانها و فیلم های جنگی.1
جسیکا لینچ یکی از این سوژه های تبلیغاتی بود زن سربازی که به اسارت برده شده بود و در بیمارستان بستری بود و نیروهای آمریکایی برای نجات او اقدام می کنند.رسانه ها تا مدتها نجات جسیکا را سوژه خود می کنند به گونه ای نمادین جسیکا بدل به آمریکایی هایی می شود که مثلا از جانب صدام حسین در خطر قرار دارند.اما این تنها سوژه داغ رسانه ها در این جنگ رسانه ای نبود.
علی کودک عراقی که پس از مدتها زندگی در آمریکا به خانه اش در عراق برمی گشت و یا سربازی عراقی که با انیفورم آمریکایی به زادگاهش برگشت و مواردی این چنینی فراوان بود . مواردی که ما را یاد جنگ افغانستان و دختری که عکسش بر روی مجله نشنال جئو گرافی چاپ شده بود می اندازد.
بدیهی ست که فرض کنیم که رسانه ها ی مسلط اصولا صرفنظر ازمنافع آنی و آتی و همسویی طبقاتی خود به بحران نیاز دارند .
بر اساس آماری که اخیرا منتشر شده است میزان بینندگان تلویزیون و بخش های خبری آن در سراسر جهان در طول فروردین ماه بیش از هشتاد درصد افزایش یافته است.
شبکه CNN در آمریکا بیش از صدو پانزده میلیون مخاطب ، FOX NEWS صدو هفده میلیون وABC صدو سه میلیون مخاطب داشته اند این میزان مخاطب از هفته آخر فروردین به تدریج ده ، پانزده و بیست و سه درصد کاهش می یابد و در هفته سوم اردیبهشت به میزان قبل از جنگ باز می گردد یعنی زیر هفتاد میلیون بیننده.
اگر سود سرشار افزایش مخاطب را با توجه به تعرفه های تبلیغات تلویزیونی محاسبه کنیم در می یابیم که چرا این رسانه ها نه تنها با برجسته سازیهای خود بحران را هولناک تر جلوه می دهند بلکه خود به دنبال بحران آفرینی نیز هستند.
اکنون ببینیم که این بحران که همواره با هژمونی رسانه ای پیوند می خورد چگونه خلق می شود؟
در رسانه های جریان غالب نیروها و متغییر های اجتماعی در گیر در بحران هنگام بازنمائی آن پنهان نگه داشته می شئند زیرا این نیروها دقیقا همان پارامترهایی را در خود دارند که نباید برجسته سازی شوند.2
رسانه های امپریالیستی در بازنمائی بحران بیش از همه به عامل خارجی و نیروی تاثیر گذار خارجی اهمیت می دهند. این روش که ناشی از شخصیت مداری و برتری جویی ست سبب می شود تا کوشش در جهت باوراندن الگوها و پروتایپهای ثابت به مخطب برای تغییر ارائه شود. پس اگر نتیجه برون رفت از بحران مداخله نظامی ست باید وانمود شود که هیچ آلتر ناتیوی برای نجات مردم نیازمند کمک در داخل وجود ندارد ولی اگر قرار است تا مداخله به شکلی پنهانی صورت گیرد باید وانمود شود که نیروهای طرفدار آمریکا در اوج قدرت هستند و با خرابکاریهای نیروهای مخالف روبرو هستند نمونه اخیر چنین ترفندی در مورد نیکاراگوئه به خوبی خود را نشان داد و کمابیش در سایر کشورهای آمریکای جنوبی که فعلا مداخله نظامی گسترده آمریکا مطرح نیست با تقویت رسانه های بورژوازی کمپرادور به شکلی تقریبا یکسان قابل مشاهده است.3
گذشته از منتقدانی چون جیمسن ، بودریار ، لیوتار ودیگران که رسانه های سرمایه داری را عامل اصلی دور نگه داشتن مخاطب و مشتریان از واقعیت و در نتیجه خود آگاه اجتماعی دانسته اند، برخی دیگر از منتقدان ارتباطات نیز معتقدند که در دهه های اخیر ما به جای واقعیت یک نمایش خیره کننده دائمی را از سوی رسانه ها شاهد بوده ایم.
لی دبور با فرض آنکه رسانه عامل رابط میان جهان واقعی و جهان بازنمائی ست می گوید که در دنیای ارتباطی کنونی واقعیت عینی یعنی آن چیزی که رسانه های جامعه مشتری تمایلی به نمایش آن ندارند.
می دانیم که کسانی چون بودریار اصولا می گویند که جنگ خلیج فارس اصولا در عالم واقع رخ نداده است بلکه در صحنه تلویزیونها رخ داده است ، به عبارت دیگر نوعی نا پیام رسانی در ارائه اطلاعات و اخبار رخ داده است .مخاطب جزئیات فراوان ودقیقی از اهداف نظامی که هدف قرار می گیرند را می بیند اما هرگز با اهداف واقعی ، دلائل و یا مصائب جنگ آشنا نمی شود. این گونه پوشش خبر ی یکسویه سبب می شود تا با ساده و کمپرس کردن همه چیز وقایع جنگی بدل به یک نمایش شبانه شود، نمایشی که رامسفلد و ژنرال میرز نیز هر شب آن را با مزه پرانی ها و اطلاعات جزئی خود تکمیل می کردند.
رامون (1991) با بررسی عملکرد رسانه های آمریکایی در جریان جنگ خلیج فارس می نویسد :" مخاطبان خیال می کردند که در حال اطلاع یافتن از رویدادهای جنگ هستند" ،اما در واقع به جای دستیابی به گشتالتی از سوژه به خرده متن های بی ربطی دست می یافتند که آنها را همچون اهداف نظامی مورد بمباران قرار می داد .
در نتیجه آن گون که آلتوسر نیز تاکید می کند این وضعیت به بیگانگی میا ن رابطه ذهنی مخاطب و واقعیت عینی محیط زندگی منجر می شود و نتیجه ای جز مصرف و اعتیاد به رسانه تخدیر کننده ندارد.4
جان کین یکی دیگراز پژوهشگران ارتباطات با بررسی شیوه های بازنمائی هژمونی رسانه ای ، کنترل جریان اطلاعات توسط حکومتهای اقتدارگرا در جریان بحران ها را در پنج گستره دسته بندی می کند.5
اول- اختیارات اظطراری : دولت به بهانه بحران ، فیلتر ها و شیوه ای دوازه سازی و دروازه بانی رسانه های را افزایش می دهد.
دوم- طبقه بندی اطلاعات : حکومت دائم به طبقه بندی اطلاعات می پردازد تا از دسترسی مردم ورسانه هابه اطلاعات جلوگیری کند.
سوم-فریبکاری : دولتمردان و دستگاههای تبلیغاتی با استفاده از ترفندهای پروپاگاندا و جنگ روانی/ تبلیغاتی به فریبکاری و وارونه جلوه دادن وقایع می پردازند تا توجه افکار عمومی را از موضوعات خطر آفرین دور سازند.
چهارم-تبلیغات دولتی : با بهره گیری از کارزارهای رسانه ای به اقناع افکار عمومی برای غلبه بر یک بحران درونی یا فرافکنی آن می پردازند.
پنجم – جناح گرائی : در این روش تنها از یک زاویه با موضوع برخورد می شود تا به تدریج از تاثیر تبلیغات رقیب کاسته شود و همرنگسازی اجتماعی حاصل شود.6
برای اینکه بدانیم کنترل رسانه ها در جریان پوشش جنگ عراق چگونه بر روند خبر رسانی و در نتیجه مخاطب سازی تاثیر گذارد باید ابتدا نگاهی به متغییرهای کنترل رسانه ها یعنی شیوه های کنترل تولید توسط بورژوازی را در جریان اطلاعاتی کنونی ، بیندازیم.
زیرا روشن است که بیش از نودو پنج درصد رسانه های پرمخاطب جهانی در کنترل کمپانی های سرمایه داری چون سونی ، تایم وارنر ، شل و سایر کمپانی ها هستند.
به این موضوع و نیز مفاهیم انتقادی مارکسیستی و چپ رادیکال در برخورد با رسانه ها در نوشتار بعدی خواهیم پرداخت.

( ادامه دارد)

پانوشت ها:

1- Liberman,j & meyers,l : media and confilects, undestanding of power. ;2001
2- Frankenhaimer,l: Basic Analysing of Media from Marxist Point of View.2002
3- Boyd,b & Rantanen,t (ed) : The Globalisiation of News. 2003
4- Althusser,l : Marxist Media Theory.1988
5- Keann,j : Media Power and Hegemony. 1999
۶- حبیبی نیا ، امید : رسانه ها وبحران ، همشهری ، ۱۳۷۹

اميد حبيبی نيا

این مقاله بخشی از مقالات دنباله دار نگارنده در تارنمای اخبار سیاهکل در اردیبهشت ۸۲بود که متاسفانه هم اکنون در دسترس نیست و قسمت های قبلی و بعدی آن نیز فعلا مفقود الاثر است!
مقاله بعدی پورنوگرافی جنگ عراق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 14:0  توسط امید حبیبی‌نیا  | 

"با وجود سیاست دروازه بانی رسانه ای ، امکان پیدایش تلویزیون کابلی در ایران ضعیف است!"

بخش فارسی رادیو بی بی سی در برنامه بامدادی ششم شهریور ماه خود مصاحبه ای با امید حبیبی نیا ، پژوهشگر رسانه ها در باره طرح تلویزیون کابلی در ایران انجام داد که خلاصه آن به همراه ضمائم را می خوانید:

مینو بکتاش:  مجلس شورای اسلامی در نامه ای از دولت ان کشور خواسته است به تلویزیون کابلی اجازه فعالیت بدهد ، رئیس کمیته ارتباطات مجلس گفته است با توجه به درآمدزا بودن این عرصه زمینه فعالیت برای بخش های خصوصی نیز آماده است... در همین رابطه با امید حبیبی نیا کارشناس ارتباطات به مصاحبه پرداختیم.

در ابتدا از وی در مورد پدیده تلویزیون کابلی پرسیدم.

 

امید حبیبی نیا: تلویزیون کابلی رسما در سال ۱۹۴۸ در آمریکا پدیدار شد و علت رشد روزافزونش تنوع ، گسترش و تخصصی بودن برنامه ها و کانالهای این سیستم پخش بوده است.

در سیستم کابلی نویزهایی که در جریان انتقال از فرستنده به گیرنده وجود دارند از بین می روند و صدا و تصویر با کیفیت مطلوب به مخاطب می رسد. به این شکل که امواج از شبکه محلی ، مایکرویو یا ماهواره از طریق بوستر ها یا تقویت کننده ها وارد جریان پخش از طریق کابل های کواکسیل می شود و به منازل مشترکان می رسد. در دهه اخیر با انقلاب دیجیتالی که در تکنولوژی ارتباطات صورت گرفته است ، کابل کواکسیل به فیبر نوری متصل شده است که قابلیتهای مضاعفی را پدیدار ساخته است از جمله انتقال دیتا و نیز سیستم های مولتی مید یا و نیز تلویزیون تعاملی (Interactive Tv  ) . بنا براین بطور خیلی خلاصه تلویزیون کابلی  بیشتر از طریق کانالهای تخصصی در زمینه خبر ،موسیقی ، سرگرمی ، فیلم، ورزش و غیره امکان دسترسی به دهها و صدها کانال تلویزیونی را در کنار امکانات جانبی نظیر دسترسی به اینتر نت یا تلفن دیجیتالی و غیره را فراهم می آورد.

 

مینو بکتاش: برای دریافت کننده از نظر اقتصادی چه فرقی بین تلویزیون کابلی یا ماهواره ای خواهد بود؟

 

امید حبیبی نیا : به دلیل تنوع بسیاری که تلویزیون کابلی ایجاد می کند که با شبکه های محلی که با آنتن های یاگی  در یافت می شود قابل مقایسه نیست،بدیهی ست  تنها برای خانواده های متوسط به به بالا که در سبد مخارج زندگی خود سهم قابل توجهی  را به سرگرمی اختصاص داده اند، امکان استفاده از آن وجود خواهد داشت.مشروط بر وجود تنوع که ماهیت ذاتی تلویزیون کابلی ست.

 

مینو بکتاش: با شناختی که شما از  برنامه های تلویزیونی که هم اکنون در دسترس مردم در ایران است دارید ، تصور می کنید تا چه حد به وجود تلویزیون کابلی نیاز باشد؟

 

امید حبیبی نیا: اتفاقا موضوع اصلی همین جاست.اگر بر فرض محال تلویزون کابلی در ایران امکان ظهور بیابد هم مسئله اصلی یعنی سیاست دروازه بانی رسانه ای حاکم بر جمهوری اسلامی بر جای خود باقی خواهد ماند. زیرا این سیاست دروزاه بانی با خواست و تمایل مخاطبان برای دسترسی به اخبار یا موضوعاتی که مایل به آگاهی از آنها هستند مغایر است. بنابراین فرق چندانی نخواهد کرد . تنها ممکن است وجه اقتصادی این موضوع مورد توجه قرار گرفته باشد زیرا عملا امکان تولید برنامه های سرگرم کننده یا اطلاع رسانی در داخل با وجود ضوابط و مقررات سانسور بسیار کم است. زیرا هدف از ایجاد تلویزیون کابلی ارائه دهها یا صدها کانال تلویزیونی ست.بنابراین تغییری در سیاست  رسانه ای به وجود نخواهد نه در محتوا و نه در کمیت و قا لب ها ، تنها تفاوت در سیستم ارائه خواهد بود ونه چیز دیگری.

 

مینو بکتاش: تا چه حد اعمال سانسور  در برابر تلویزیون کابلی و ماهواره ای فرق خواهد کرد؟

 

امید حبیبی نیا: از آنجا که تا کنون جمهوری اسلامی تنها توانسته به ارسال پارازیت بر روی امواج ماهواره ای بپردازد یعنی سیاست حذفی؛ در برابر تلویزیون کابلی نیز مجبور است از سیاست فرهنگی خودش تبعیت کند، سیاستی که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی وضع شده و در برنامه چهار ساله نیز بدان تصریح شده است.بنا براین هر رسانه ای باید تابع این مشخصه ها و محورها باشد.

 

مینو بکتاش: اعمال سانسور بر کدام یک راحت تر است تلویزیون ماهواره ای یا کابلی ؟

 

امید حبیبی نیا : طبیعتا اعمال سانور بر تلویزیون کابلی که مستقیما تولید و پخش برنامه هایش زیر نظر حکومت صورت می گیرد راحت تر است ضمن انکه می دانیم که تا چند سال آینده ایجاد اختلال یا پارازیت بر روی امواج ماهواره ای تقریبا غیر ممکن خواهد شد و نمی توان جلوی گسترش و نفوذ این تلویزیونهای ماهواره ای  در کشور را، آن گونه که در حال حاضر از طریق شیوه های خشن و منفی گرایانه وجود دارد ، گرفت.

 

ضمائم:

یک / شیوه پخش تلویزیون کابلی.

( نمودار یک)

 

دو/ فراوانی تلویزیون ماهواره ای در جهان( به درصد در خانه ها)

آمریکا:۷۴

انگلستان:۶۱

سوئد:۶۹

کانادا:۷۱

مالزی:۴۴

سنگاپور:۵۳

ژاپن:۷۶

سوئیس:۵۹

فرانسه:۴۵

استرالیا:۵۷

هندوستان:۳۱

 

سه/ سابقه تلویزیون کابلی در ایران به ایجاد اولین شبکه تلویزیون کابلی در مجتمع کوی دانشگاه تهران در تابستان سال هفت ونه باز می گردد که دو روز پس از افتتاح به دستور دادگستری با استناد به قانون اساسی و قانون صدا وسیما که انحصار پخش برنامه های رادیو و تلویزیونی را برای صدا وسیما مقرر کرده است ، از ادامه پخش برنامه های آن جلوگیری و تجهیزات مربوطه نیز توقیف شد.

چهار/ این برنامه در بخش بامدادی از زمان 1:19:10 تا 1:27:30 تا بیست و چهار ساعت بر روی سایت بخش فارسی بی بی سی قابل بازنیدن است.

پنج/ امید حبیبی نیا، روزنامه نگار و مدرس ارتباطات در دانشگاههای ایران و منتقد و فیلمساز است که تاکنون دهها مقاله به کنگره ها و مجامع علمی داخلی و  بین المللی در زمینه های روانشناسی ارتباطات و تحقیقات ارتباطات ارائه کرده است وی هم اکنون دانشجوی دوره دکترای مدیریت و تحقیقات ارتباطات است.

این مصاحبه درخبرنامه گویا شهریور ماه هشتاد و دو منتشر شده است

 نسخه پس دی اف

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 18:39  توسط امید حبیبی‌نیا  |