در حاشیه نمایش فیلم "ثریا" در تلویزیون های آلمان، اتریش و فرانسه
زندگی خاندان سلطنتی و زوایای گوناگون آن که بیانگر جلال و عظمت قدرت اشرافی است، گاه گاه برای رسانه های جریان اصلی (Main Stream Media) سوژه خوبی است.به ویژه اگر سوژه فیلم سرگذشت یک شاهزاده زیبای غربی در کشوری عقب مانده باشد که دیگر بهتر!
![]()
چندی پیش شبکه های اصلی و دولتی سه کشور اتریش، آلمان و فرانسه بطور هم زمان یک فیلم تلویزیونی بسیار سطحی و از نظر پروداکشن تلویزیونی، در رده "ج"، به نام "ثریا" را نشان دادند؛ که نه تنها واقعیات مسلم تاریخی در باره وقایع دوران کودتای امپریالیستی 28 مرداد که مربوط به زمان حضور ثریا اسفندیاری در دربار به عنوان ملکه می شد تحریف کرده بود، بلکه توهینی آشکار به ایران و ایرانیان را دربرداشت و با وجود نمایش هم زمان آن از سه کانال پر بیننده در سه کشوری که شمار ایرانیان در آن نیز کم نیست، نگارنده پس از سه هفته مداقه هیچ صدای اعتراضی را در این باره نیافت و این نکته از نمایش این فیلم بی ارزش تاسف بارتر است!
"ثریا " داستان تحریف شده زندگی ثریا بختیاری اسفندیاری، ملکه سابق حکومت سرنگون شده پادشاهی در ایران، است. به روایت فیلم : دختری باهوش و غربی ( ثریا بهرحال آلمانی تبار قلمداد می شود)، حساس و روشنفکر که قربانی جنگ قدرت درباری نسبتا فاسد می شود؛ یعنی همان داستان شاه و پریان غربی با مخلوطی از کمپلکس سیندرلا!

از کیفیت نازل فیلم (که در دو قسمت یک هشتاد دقیقه ای در شبکه های سه کشور نمایش داده شد) که بگذریم، کارگردان و سناریست ها حتی همین کلیشه رایج و دستمالی شده شاهزاده خارجی (یعنی غربی) گرفتار در چنگال توطئه های دربار کشور میزبان را هم نتوانسته اند خوب از کار در بیاورند. از همین رو علیرغم تبلیغات کانال اول در آلمان این فیلم تلویزیونی مطلقا هیچ توجهی را جلب نکرد.
شخصیت پردازی های فیلم نیز بر اساس همین کلیشه بدون توجه به مستندات تاریخی سطحی و تک بعدی از آب در آمده است؛ محمد رضا پهلوی شخصیتی سمپاتیک با سیمایی مدرن است که سعی می کند جایگاه خود را در جنگ قدرت درونی و البته مبارزه با کمونیستها حفظ کند. مصدق نخست وزیری مزور است که با تکیه بر کمونیست ها می خواهد کشور را به بلوک شرق پیوند بزند. سمیرا و خانواده شاه نیز در پی حذف ثریا به عنوان غریبه ای مزاحم از قدرت هستند.
در عالم واقعیت اما نه محمد رضا پهلوی شخصیتی سمپاتیک بود و نه حتی مدرن، او تنها با تکیه بر زور اسلحه و ترور قدرت خود را حفظ می کرد. سمیرایی در عالم واقع وجود ندارد؛ بلکه اشرف خواهر دو قلوی شاه که گاه به طعنه می گفت اگر او مرد بود حکمران بهتری از شاه می شد ( البته سابقه فساد گسترده و قاچاق مواد مخدر وی، شیوه این حکمرانی بهتر را قابل تصور می کند!) بازیگردان اصلی حذف ثریا از قدرت بوده است.
حال این سوال پیش می آید که چرا نام اشرف در این فیلم که قرار است روایتی تاریخی از ملکه سابق حکومت شاهنشاهی ایران باشد به سمیرا تغییر می یابد؟؛ شاید قرار بوده تا با این تغییر نام وجهه شاهزاده اشرف در نزد مخاطبان غربی محفوظ بماند!
و اما مصدق مردی کوتاه قد ، چاق و مزور به روایت فیلم که نسخه بدل نخست وزیر حیله گر افسانه های شاه و پریان است می کوشد تا اساس نظام سلطنتی که باز به روایت فیلم محبوب مردم گرسنه و بیکار و عقب مانده است، را براندازد.
در عالم واقعیت اما دکتر محمد مصدق یک سیاستمدار ناسیونالیست بود که بر خلاف برخی از یارانش (مانند گرامی یاد دکتر حسین فاطمی) هیچ گاه خواستار القای سلطنت و تبدیل ایران به جمهوری نبود .
اشتباه تاریخی مصدق به خاطر جلوگیری از قدرت گرفتن حزب توده ( که هیچ گاه در تاریخ حیاتش نه تنها کمونیست نبود بلکه چپ به معنای عام کلمه هم نبود) برای عدم مقاومت عملی در برابر کودتای دوم سبب شد تا یک فرصت تاریخی برای دگرگونی های اصولی و ترقی در ایران از کف برود.
همدستی روحانیت که بیش از هرچیز مخالف قدرت گیری حزب توده بودند با دربار و بی عملی ملی گرایان در برابر کودتا سبب شد تا کار کودتاگران به رغم افشا شدن قصد و نیت آنان به راحتی با کمک مشتی بدکاره و لمپن به راحتی پیش برود.
از سوی دیگر خیانت تاریخی سران حزب توده که گویی منتظر فتوای برادر بزرگتر نشسته بود (توجیهاتی هم که پس از آن سران این حزب در باره بی عملی خود کردند عذر بدتر از گناه بود) نیز خیال کودتاگران را برای مقابله با مقاومت سازماندهی شده راحت کرد؛ برخی از کادرهای حزب توده خود به رکن دوم ارتش پیوستند و دستگاه جهنمی ساواک را برای شکار، تعقیب و ترور جوانان آزادیخواه راه انداختند و یا با نوشتن توبه نامه هایی مفتضح هم از زندان نجات یافتند و هم به آب و نانی رسیدند!
در همین حال جانفشانی های کسانی چون سرهنگ سیامک و سروان خسرو روزبه و ده ها تن دیگر که بدون توجه به تسلیم سران حزب توده، با مرگ پرافتخار خود برگ های تازه ای به جنبش ترقی خواهی و آزادی خواهی ایران افزودند، دهشت سفاکی کودتاگران را از یک سو و خیانت سران حزب توده را از سوی دیگر بیشتر نمایان می سازد.
روایت تحریف شده "ثریا " اما نشان می دهد که کمونیست ها با پرچم های سرخ خود سوار بر کامیون ها نظم شهر را بر هم میزنند، به نانوایی ها حمله می کنند و زنان چادری هم برای آنان هلهله می کنند !
پروداکشن درجه سه فیلم اما قادر به نمایش ابعاد این شورش خطرناک کمونیست ها نیست و تنها به چند نما از حمله به یک نانوایی و غارت نان های آن (که البته مانند همه چیز فیلم شباهتی به نان های متداول در ایران ندارد) خلاصه می شود!
بنابراین ارتشیان غیور البته با کمک CIA، شعبان بی مخ و سفیر آمریکا موفق می شوند این شورش را سرکوب و نظم(!) را مجددا برقرار کنند؛ البته آن ها کمی خشن به نظر می رسند ولی شاه قول می دهد که پس از مدتی همه را سر جای خودشان بنشاند!
به این ترتیب ملکه غربی فیلم پس از حذف یک رقیب، خود را رویاروی توطئه های تازه دربار می بیند و سرانجام در حالی که در دورانی خطیر با محمد رضا همراه بوده است، با ترک کشور و رفتن به سوئیس دربار را ترک می کند.
روایت فیلم اما برای آن که مخاطب غربی را بر اساس کلیشه های رایج به خوبی با افسانه سرایی های هالیوودی همراه سازد، پر است از تحریفات تاریخی و بازنمایی های توهین آمیز.
مثلا سربازان وفادار به مصدق یونیفورمی تیره به تن دارند که شبیه یونیفورم ارتش شوروی است و کودتاچیان یونیفورم های روشن .

زاهدی فرمانده ایی شجاع است که با هدایت مردم به جلوی خانه مصدق، فرمانده محافظان خانه وی را در حالی که سربازان از شلیک به سوی هم قطار های خود طفره می روند، وادار به اطاعت می کند. ( آیا شما مشابه این صحنه را در صدها فیلم دیگر درباره جنگ داخلی ندیده اید؟ ) در فیلم البته اشاره ای به جنایات و مقدمه چینی هایی که کودتاگران برای تدارک کودتا انجام می دهند، از جمله ترور سرتیپ افشار طوس، رئیس شهربانی دولت محمد مصدق و یا تطمیع کاشانی و روحانیون برای فراخواندن پیروان خود به مبارزه با کسانی که شعار جمهوری را سر می دادند نمی شود.
واقعیت این است که در فاصله چند روزه ناکام ماندن یک کودتا در 25 مرداد این خود مردم بودند که خواستار براندازی نظام شاهنشاهی و تبدیل کشور به جمهوری شدند و مجسمه های شاه را در سراسر کشور پائین کشیدند.
اما در فیلم چنان نشان داده می شود که تبدیل کشور به جمهوری به معنای پیوستن به بلوک شرق است و این در حالی بود که مصدق امیدوار بود با استفاده از رقابت آمریکا و انگلستان بتواند با توجه به ملی شدن نفت ،نظام مشروطه را در ایران مستقر کند؛ اما انگلستان و آمریکا البته خواهان مالکیت بی چون و چرا و بی دغدغه بر چاه های نفت ایران بودند؛ بنابراین بار دیگر شاه فراری را (که جرات بازگشت به کشور را نداشت و تقریبا به اجبار چند روزی پس از کودتا او را به ایران بازگرداندند) به زور سرنیزه به ایران برگرداندند.
در این فیلم اما هر بار که شاه و ملکه از کاخ خود بیرون می آیند مردم روستایی، زنان چادری و طرفداران شاه در دو سوی جاده صف کشیده اند و برای او ابراز احساسات می کنند!
اما واقعیت این است که بسیاری از زنان در آن زمان بدون چادر بودند و اگر چه برخی از هواداران حزب توده ( به عنوان همنوایی با زنان زحمتکش ) روسری بر سر داشتند ولی بر اساس عکس ها و فیلم هایی که از آن زمان موجود است، زنانی که در تظاهرات شرکت می کردند چادر نداشتند. اما پوشش چادر اصولا متعلق به اواخر سال 57 است که مذهبیون کوشیدند تا با همگانی کردن آن در برابر نیروهای چپ صف آرایی کنند و بعد از رسیدن به قدرت نیز آن را به عنوان حجاب برتر، اجباری کردند.
این فیلم که در مراکش تصویر برداری شده است نه تنها با فضای عربی ( مثلا در لوکیشن های کاخ که المان های عربی را نمایان می سازند) خود، تصور این که ایران یک کشور عربی است را در مخاطب نا آشنای غربی تقویت می کند، بلکه به نظر می رسد گروه تولید فیلم جز رعایت برخی ملاحظات (از جمله تغییر اسامی و ...) از مشاوره هیچ ایرانی ایی در فیلم بهره نگرفته است (حتی پلاکاردهایی که در دست مردم است نیز به جای فارسی تقریبا عربی نوشته شده اند!) تا حداقل فضا سازی های فیلم برای مخاطب آشنا با فرهنگ ( و نه حتی تاریخ ) ایران قابل قبول ( یا حداقل قابل تحمل ) به نظر برسد.
اما نمایان ساختن شخصیت های تک بعدی برای روایت کردن داستان شاه و پریانی و تخفیف دادن یک جنبش پرشور و گسترده دمکراسی در آن سال ها به یک بازی سیاسی درباری و ترسیم چهره ای عقب مانده و دنباله رو از مردمی که در ظرف چند روز از شعار جمهوری خواهی توسط کمونیست ها با شعار زنده باد شاه به خانه مصدق هجوم می برند توهینی آشکار به مردم ایران است.
اگر چه نوشتن در باره این فیلم بی ارزش نوعی وقت تلف کردن است، اما نباید از نظر دور داشت که به تازگی برخی کسانی که در سال 57 از بیم مجازات توسط مردم به خارج از کشور گریخته اند تلاش وسیعی را برای تحریف تاریخ با توجه با گستردگی جمعیت جوانان زیر سی سالی که به منابع تاریخی دسترسی چندانی ندارند و تحت بمباران تبلیغاتی رسانه های بیست و چهار ساعته آنان قرار دارند به خرج می دهند تا راه بازگشت خود را با کمک یک کودتا یا مداخله نظامی آمریکا ( که برای آن شمارش معکوس هم اعلام می کنند) هموار کنند و بار دیگر به غارت و چپاول سرمایه های کشور بپردازند، آغاز کرده اند. انتشار کتاب فرح دیبا و توری که او برای این کتاب شکست خورده (که هیچ توجهی را جلب نکرد) راه انداخت و برجسته سازی آن توسط ده ها رسانه سلطنت طلب لوس آنجلسی تنها یک نمونه است. نمونه سطحی تر آن البته شعبده بازی یکی از طرفداران شووینیست سلطنت طلب ها در پاریس است که چندی پیش مدعی شد دختر ثریا اسفندیاری را یافته است و البته چندان مشتری جلب نکرد!
شاید فیلم "ترمینال"استیون اسپیلبرگ پدرخوانده کارخانه رویاسازی هالیوود که روایتی تحریف شده از ماجرای یک پناه جوی ایرانی است، را نیزبتوان در کنار این جریان سازی رسانه های مسلط قرار داد (که در یادداشتی دیگر به آن نیز خواهم پرداخت).
واقعیت این است که جریان مسلط فرهنگی و رسانه ای سعی می کند با تک صدایی و انحصاری کردن وانموده های خود، چنین القا کند که بورژوازی مدرن غربی (از نوع غیر اسلامی یا کمتر اسلامی اش) ظاهری متمدانه تر دارد؛ البته برای این جریان، ظاهر اصولا مهم تر از ماهیت است. به همین دلیل است که زمانی برای خاتمی خندان هلهله می کرد و او را همتای گورباچف قلمداد می کرد و اکنون به دنبال یافتن آلترناتیوهای دیگری از درون رژیم ( چون شیرین عبادی ) است.
اگر فرض کنیم که ماهیت این جریان سازی ها نتیجه ای جز فیلم هایی از دست "ثریا"
به دست نمی دهد، اما هشیاری و آگاه سازی و یا اعتراض جامعه یک و نیم میلیون نفری ایرانیان خارج از کشور (یا حداقل دویست هزار نفری ساکن این سه کشوری که فیلم در کانال های دولتی آنها به نمایش در آمده است) سبب خواهد شد تا این جریان نتواند با خیال راحت هر خوراک مسمومی را به خورد مخاطب خود بدهد.
در حاشیه:
مشخصات فیلم
کارگردان:لودویکو گاسپارینی
فیلمانه : ژاکلین فیتر و دیوید سلتر
بازیگران : آنا والی( ثریا) ،اول ساندر(شاه ) ،ماتیلدار می ( شمس)،کلود براسوئر( مصدق )
فیلمبرداری:فابیو زامریون
موسیقی:آندره آ گوئرا
محصول:ایتالیا ، فرانسه ، آلمان 2004
معرفی فیلم در کانال تلویزیون اول دولتی آلمان
عکس هایی از ثریا اسفندیاری
عکس هایی از فیلم
زندگی نامه و کارنامه هنری- سینمایی ثریا اسفندیاری بختیاری به زبان ایتالیایی
Film on Soraya's life finished in Morrocco
29 خرداد 1383
ناکجاآبادی که وطن من نیست
منتشر شده در: خبرنامه گویا
Iranian journalist comments on Iran’s media, U.S. coverage of Iran Region
By Fariba Amini, IJNet Persian Editor
Iranian journalist, media researcher and film critic Omid Habibinia is among the many journalists
who have left Iran after feeling what he describes as the pressure of a "regime that has violated freedom of expression." A former employee at the Islamic Republic of Iran Broadcasting, Seda va Sima, Habibinia currently resides in Switzerland. He has used his expertise to make ends meet, and now writes for a variety of Web sites and has a blog, Opposite Mirrors. Habibinia says he remains hopeful.
Recently, Habibinia completed a study that examines the news content and format of six different Persian Web sites that cover Iranian news in the U.S. and Europe: The BBC Persian (UK), Radio Farda (Czech Republic), Deutsche Welle (Germany), Gooya news (UK), Voice of America Persian (U.S.) and Radio Zamaneh (Netherlands).
According to his study and as illustrated in the chart below, Gooya news and Voice of America have less cultural and daily news on Iran than the BBC, Deuscthe Welle or Radio Zamaneh (the green color represents cultural news, and the orange represents political news).
![]() |
In addition, Habibinia’s findings highlight the importance of foreign news in Iran; each Web site examined features foreign news coverage on its front page. According to Habibinia’s findings, the BBC’s site is the most popular among readers, both for its content and format.
Habibinia, who also completed film study in Iran, has commented widely on other aspects of Iranian media. In 2006, in a story Habibinia wrote for Korea’s Omhy news Web site titled “The Paradox of Iranian Media,” he commented: “During the last 10 years, popular culture has influenced the state media more than the other way around. In Iran, more than 60 percent of urban families watch satellite TV, which forces Islamic TV (IRIB) to show more and more American and Western films and series ... As lots of scenes and parts cannot appear on Islamic TV, they change the scenario or introduce special effects to make them suitable.”
Recently, Habibinia completed an extensive study called “Media and Communication in Iran: From one hundred years of press law to pornography,” which gives a short history of the press in Iran since the first press law was passed some one hundred years ago.
IJNet recently had the chance to talk to this accomplished journalist about his past experiences, the state of journalism in Iran, and his reflections on the American news media.
![]() |
IJNet: What was your experience as a journalist in Iran? What are some of the obstacles and challenges you and others faced
Habibinia: My experience at Seda va Sima where I was in the internet division, and also at BBC Persian where I worked in the multimedia department, has proven that there are many weaknesses in Iranian news organizations’ news content and form. This can be seen in many of the programs outside Iran among the Iranian Diaspora where there is a total lack of professionalism. In my opinion, programs that are run by other countries are better organized, such as BBC or Radio Farda, and to some extent Radio Zamaneh.
Most journalists in Iran have learned the profession by experience rather than by going to school. In recent times, though, we have had many journalists who have been graduates of communications schools. In Iran, journalism really means print journalism rather than other areas of the media.
IJNet: Why are you critical of the Association of Iranian Journalists, which is really the only existing organization supporting journalists
Habibinia: In my opinion, in Iran journalists lack a comprehensive and organized entity to support them in times of need. Because of the existence of oppression and dictatorship throughout Iranian history, journalists have never been able to have a real and viable organization.
The Association of Iranian journalists, whose members were themselves in the previous government, has meetings or protests here and there. Yet, when journalists are arrested or imprisoned and there is no national entity to support them, the Association is not strong enough to take any serious steps in their support. A declaration here and there is all they do. We need a real organization that is there solely for journalists in times of need, both with financial and emotional support.
IJNet: What are some of the issues and factors that will determine the future of journalism in Iran
Habibinia: I think the surge of young journalists in the last 7 to 8 years will end the atmosphere of conservatism that exists. Of course, like in any country where freedom of press is limited, the work of independent media is hard. All media outlets are controlled and are organs of the state apparatus.
Support from various international and journalism organizations would give a boost to journalists in Iran. Support for freedom of press and expression gives a lot of motivation to the Iranian journalists whose hands are tied and who are sometimes helpless.
IJNet: What can an organization like ICFJ do to help our fellow colleagues in Iran considering that the current atmosphere in Iran is not favorable to training or workshops
Habibinia: Online course are extremely important. BBC has offered such courses and it has had relative success but the drawback has been that the courses were intended only for a small group of people. Online courses, if offered in a group and on specialized reporting, are very useful. Courses must emphasize new media and new journalism trends.
Iranian journalists need to learn new trends in the field, multi-media, new ways of reporting, and knowledge about different media organizations. Most reporters lack expertise in TV and radio reporting and do not have enough experience and/or training. In Iran, reporting on science, economics, international news and political news are areas that need re-enforcement.
Multi-media journalism is now a big part of journalism throughout the world. Therefore, we should focus on its strengths and weaknesses.
IJNet: As someone who lives in a Western European country, do you have criticism of the way American news media handles Iran
Habibinia: When it comes to American newspapers, I have not personally seen a lot of good reporting. They do not know much about the country yet they write one or two articles here and there with faulty analysis. In order to write about a country you must know its history and its culture. American reporters become infatuated with one or two issues, write about them one day, and then forget them the next. One day is it infatuation and love for Khamati, the next day is hatred for Ahmadinejad … They fly from NY to Tehran, do a story, and come back without really getting to know the real Iran!
They also take comments out of context. Several times, I was contacted and my comments were misinterpreted. When journalists go to Iran , instead of talking to the common people, they just talk to one or two officials and think that is the whole story. Their reportage is cosmetic, not really in-depth, but fragmented. In my opinion and from what I have seen, they cover what is chic today.
IJNet: What can be done to ameliorate the situation
Habibinia: More than a million Iranians live in the U.S. and Iran is a very interesting subject for Americans. For over 50 years, we have seen good and bad relations between our two countries. I would like to see a better rapport between Iranian and American reporters. The point is: At the end of the day, Americans and Iranians get along just fine with or without their idiotic and stubborn governments.

Published in : International Journalist`s Net work
05/03/2008
روزنامه نگار ایرانی از رسانههای ایران و پوشش خبری ایران در آمریکا سخن میگوید
“سی و دو سال پیش در کارگاه موسیقی رادیو تلویزیون ملی ایران برای اجرای برنامه قصه گویی برای کودکان انتخاب شدم."
امید حبیبی نیا یک روزنامه نگار، محقق رسانه و منتقد سینما است که مانند بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی به خاطر فضای بسته این کشور، آن را ترک کرده است. حبیبی نیا که سابقه طولانی درتلویزیون دارد ، از کارکنان سابق سازمان صدا و سیما است، و هم اکنون ساکن سوئیس است. او مطالبش را در چند سایت مختلف چاپ می کند و همچنین وبلاگی به نام آینه های روبرو دارد و نوشته هایش را آنجا گردآوری می کند. امید حبیبی نیا هنگامی که برای گرفتن دکترا در دانشگاه به تحصیل می پرداخت ، پس از فشارهای فراوان مجبور شد که از ایران خارج شود. با این حال او هم چنان نسبت به آینده امیدوار است.
حبیبی نیا به تازگی تحقیقی را درباره پوشش خبری شش رسانه فارسی زبان مستقر در آمریکا و اروپا به پایان رسانده است. حبیبی نیا در تحقیق خود محتوای خبری رسانه های فارسی زبان بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا، رادیو صدای آلمان، رادیو زمانه و گویا نیوز را بررسی و تحلیل کرده است.

همان طور که در نمودار زیر دیده می شود، حجم اخبار فرهنگی صدای آمریکا و سایت گویا از داخل ایران کمتر از رادیو صدای آلمان و رادیو زمانه است. رنگ سبز در این نمودار بیانگر اخبار فرهنگی و رنگ نارنجی اخبار سیاسی است.G
حبیبی نیا که در ایران در زمینه فیلم سازی تحصیل کرده استG ، درباره سایر جنبه های رسانه های ایرانی هم تحقیق کرده است. او در سال 2006 در گزارشی با عنوان "تضاد در رسانه های ایران" که در وب سایت خبری اومهی نیوز کره جنوبی منتشر شد، نوشت: "در ده سال گذشته فرهنگ عامه تاثیر بیشتری بر رسانه های دولتی داشته است تا این رسانه ها بر فرهنگ مردم. شصت درصد جمعیت شهری در ایران بیننده شبکه های ماهواره ای است و این باعث شده تلویزیون دولتی به پخش فیلم ها و سریال های آمریکایی و غربی مجبور شود. از آنجایی که بسیاری از صحنه های این فیلم ها را نمی توان در تلویزیون اسلامی نشان داد، داستان فیلم را تغییر می دهند و یا با استفاده از جلوه های ویژه، فیلم را قابل پخش می کنند."
حبیبی نیا همچنین به تازگی تحقیق دیگری را با عنوان "رسانه و ارتباطات در ایران: از یکصد سالگی قانون مطبوعات تا پورنوگرافی" به پایان رسانده که تاریخ مطبوعات این کشور را از زمان تصویب نخستین قانون مربوط به آن در صد سال پیش بررسی می کند. G
حبیبی نیا: تجربه چند ساله من در بخش خبرهای پژوهشی صدا و سیما که در قسمت اینترانت آن کار می کردمG و بعدها که تهیه کننده آن لاین و مولتی میدیا در بخش فارسی بی بی سی شدم و پیش زمینه تحقیقاتی ام نشان می دهد که رسانه های فارسی از ضعف شدید کار در زمینه مطالب چند رسانه ای، قالب و محتوا رنج می برند. سایت های خبری، رادیوها و تلویزیون های ایرانی ها در کنار روزنامه ها و نشریاتشان در خارج از کشور با وجود تنوع و کمیت شگفت آوری که دارند، به شدت غیر حرفه ای و ضعیف با امکانات و بضاعت کم هستند. به عنوان مثال حدود یکصد رادیو فارسی زبان و شصت تلویزیون فارسی زبان در خارج از ایران فعالیت می کنند. در حال حاضر بهترین آنها رسانه هایی هستند که توسط کشورهای دیگر برای ایرانی ها راه اندازی شده اند مثل بی بی سی، رادیو فردا و تا حدی رادیو زمانه.
روزنامه نگاران ایران در سالهای قبل کمتردانش آموخته ارتباطات، روزنامه نگاری یا رشته های مرتبط بودند و بیشتر بطور تجربی روزنامه نگاری را آموخته بودند. اما در سالهای اخیر با رشد رشته ارتباطات در ایران، بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی دانش آموخته رشته ارتباطات هستند و مبانی نظری کار رسانه ای را به خوبی می دانند. با این حال هنوز روزنامه نگاری در ایران بیشتر در قالب رسانه های چاپی معنا می شود.
حبیبی نیا: به نظر من روزنامه نگاران ایرانی فاقد یک تشکیلات منسجم و هماهنگی برای حمایت از آنها در موارد نیاز هستند. به خاطر وجود دیکتاتوری در طول تاریخ ایران، روزنامه نگاران این کشور هیچ گاه نتوانسته اند از یک تشکیلات قابل اعتماد و واقعی برخوردار شوند.
اتحادیه صنفی روزنامه نگاران ایران که اعضای آن از اعضای دولت سابق هستند، گردهمایهای پراکنده ای را در اینجا و آنجا برگزار می کند. اما زمانی که روزنامه نگاران بازداشت و زندانی می شوند، هیچ تشکیلات ملی برای حمایت از آنها وجود ندارد و اتحادیه از قدرت لازم برای حمایت از آنها برخوردار نیست. تنها کاری که اتحادیه انجام می دهد، صدور بیانیه است. ما به سازمانی نیاز داریم که برای روزنامه نگاران فعالیت کند و در مواقع نیاز از آنها به صورت منسجم و عملی حمایت کند.

تمام مبارزه انجمن صنفی روزنامه نگاران که گردانندگان اصلی آن خود سابقه همکاری با حکومت را دارند،صرف برگزاری جلسات سخنرانی و اعتراض های نمادین می شود. با این حال روزنامه ها پیاپی توقیف می شوند، روزنامه نگاران بازداشت، ربوده یا احضار می شوند و هیچ اعتراض یک پارچه و منسجمی مانند یک اعتصاب سراسری و پیگیر رخ نمی دهد.
حبیبی نیا: به نظر من نسل جدید روزنامه نگارانی که ظرف هفت-هشت سال گذشته وارد این عرصه شده اند و اغلب جوانان تازه نفس تحصیل کرده هستند، به تدریج به این محافظه کاری تاریخی خاتمه می دهند. البته مانند هر کشور دیگری که رسانه ها در آن محدود هستند، فعالیت رسانه های مستقل در ایران هم مشکل است.
حمایت سازمانهای بین المللی و انجمن های روزنامه نگاری و حامی آزادی بیان از روزنامه نگاران ایرانی سبب افرایش دلگرمی آنها می شود ولی وجود یک مرکز یا سایت اطلاع رسانی ویژه برای این کار ضروری به نظر می رسد.
آی جی نت: با توجه به این که وضع فعلی در ایران برای برگزاری دوره ها و کارگاه های آموزشی موسسه های خارجی در ایران مناسب نیست، سازمان هایی مانند مرکز بین المللی خبرنگاران چگونه می توانند به همکاران ایرانی خود کمک کنند؟
حبیبی نیا: دروس آن لاین برای روزنامه نگاران ایرانی بسیار مفید خواهد بود نمونه آن در بی بی سی تراست تحت عنوان آی لرن نیز انجام شد که البته به گروهی خاص محدود ماند ولی با دوره های حضوری نیز همراه شد. دوره های آن لاین به ویژه اگر به صورت تعاملی و مشارکت گروهی باشد برای روزنامه نگاران ایرانی در زمینه های مختلف روزنامه نگاری امروز مفید خواهد بود به ویژه زمینه های تخصصی و مباحث مربوط به حقوق رسانه ها و گرایش های تازه در روزنامه نگاری.
روزنامه نگاران ایرانی به آشنایی با سازمان های رسانه ای بین المللی، کاربرد مولتی میدیا و روشهای نوین روزنامه نگاری نیاز دارند. در زمینه روزنامه نگاری آن لاین، رادیویی یا تلویزیونی روزنامه نگاران ایرانی هنوز تجربه و دانش زیادی ندارند و آموزش هایی در این زمینه ها برای آنها لازم است. به علاوه زمینه های تخصصی مانند روزنامه نگاری علمی، اقتصادی، سیاسی و بین المللی نیز هنوز در ایران خوب جا نیافتاده است و هنوز نیازمند روزنامه نگاران بیشتری هستیم که در این زمینه ها به صورت تخصصی کار کنند. روزنامه نگاری چند رسانه ای در حال حاضر به بخش مهمی از این صنعت در سراسر جهان تبدیل شده است و باید بیشتر از قبل به نقاط قوت و ضعف آن بپردازیم.
حبیبی نیا: در مورد روزنامه نگاران آمریکایی من شخصا تجربه خوبی با برخی از آنها نداشته ام زیرا بارها از من نظر خواسته اند ولی چاپ نکرده اند. یک نمونه مربوط به یک مجله پرطرفدار بود که یک ایرانی با نام آمریکایی از من نیز در کنار روزنامه نگاران و فعالان سیاسی در باره عملکرد خاتمی نظر گرفت ولی در نهایت وقتی مقاله اش منتشر شد همگی به ستایش خاتمی پرداخته و کامنت من که در مخالفت با خاتمی بود منتشر نشده بود. این اتفاق در سالهای گذشته البته بارها توسط روزنامه نگاران آمریکایی یا اروپایی دیگر نیز تکرار شده است، آنها چیزی را که دوست دارند تو بگویی منتشر می کنند.
این امر نه تنها در مورد روزنامه نگاران آمریکایی بلکه ایرانی ها یا ایرانی- آمریکایی هایی که در رسانه های آمریکایی کار می کنند نیز صادق است، اغلب آنها مطابق جریان اصلی و حاکم پیش می روند اگر یک روز طرفداری و بت سازی از خاتمی مد روز است، همه طرفدار خاتمی می شوند و اگر یک روز شیطان و اهریمن سازی از احمدی نژاد همگی ضد او می شوند. در اغلب تحلیل ها، گزارشها و مقالات روزنامه ها و یا گزارشهای تلویزیونی از آمریکا من نوعی دوری و عدم درک صحیح از ایران را می یابم و به نظرم بهترین راه برای آنکه به شناخت بهتری از ایران برسند رفتن به ایران است و گفتگو با همه است نه آنکه بروند ایران و فقط با چند سیاستمدار خارج از گود اصلاح طلب دیدار کنند، با دانشجوهای چپ، با خوانندگان زیرزمینی، با فعالان کارگری، با روزنامه نگاران محلی با مردم کوچه و خیابان تا دریابند واقعا در ایران چه می گذرد.
حبیبی نیا: بیشتر از یک میلیون ایرانی در آمریکا زندگی می کنند و ایران مورد توجه خیلی از آمریکایی ها است. در 50 سال گذشته شاهد خوب و بدی های زیادی در روابط دو کشور بوده ایم. دوست دارم شاهد رابطه بهتری بین روزنامه نگاران ایرانی و آمریکایی باشم. مهم این است که در نهایت ایرانی ها و آمریکایی ها به خوبی با هم کنار خواهند آمد و مهم نیست که دولت هایشان همراهی بکنند یا خیر.
منتشر شده در: شبکه بین المللی روزنامهنگاران
05/03/2008
چند توضیح: این مصاحبه از میان یک مصاحبه بسیار مفصل در باره وضعیت روزنامه نگاری و آزادی بیان در ایران در شبکه بین المللی روزنامه نگاران تنظیم شده است که اگر چه به اعتقاد من بخش مهمی از آن که در باره وضعیت کنونی رسانه های فارسی زبان در داخل و خارج از کشور بود می توانست برای سایر روزنامه نگاران آگاهی بخش باشد، اما در نهایت برای سردبیر بخش فارسی این بخش مهم تر به نظر رسیده است.
Bبه نظر من ترجمه نام IJNET شبکه بین المللی روزنامه نگاران است به همین دلیل از این عنوان به جای عنوانی که در بخش فارسی آن آمده است استفاده کرده ام.
Bمنظور از تحقیق در باره صدمین سالگرد قانون مطبوعات و... گزارشهای هفتگی در باره رخدادهای رسانه در سایت رادیو زمانه بود که هم اکنون انتشار آنها متوقف شده است.
Bمن علاوه بر سردبیری بخش اخبار پژوهشی در اینترانت معاونت سیاسی صدا و سیما، تهیه کننده برنامه های رادیویی و تلویزیونی، دبیر خبر شبکه خبر، معاون گروه تحقیقی رسانه ها، مدیر گروه Think Tank برنامه ریزی و مناسبت ها، کارشناس طرح و برنامه ریزی معاونت سیما و عضو گروه Think Tank ارتقا سطح کیفی خبرنگاران صدا و سیما نیز بودم.
Bمقاله تحقیقی در باره بررسی سایت های خبری فارسی در سایت رادیو زمانه در اینجا و اینجا منتشر شده است.Bمن در ایران در رشته های تحقیق در علوم ارتباطات، کارگردانی سینما و روانشناسی بالینی تحصیل کرده ام.
شکست صداوسیمای جمهوریاسلامی در ایجاد همگرایی سیاسی در زمان انتخابات هفتم مجلس اسلامی
تحلیل شناختی/گفتمانی رسانه توتالیتار
در این بررسی برنامه های سیاسی و خبری صدا و سیما دو شبکه اول و دوم (که درحدود نود و پنج درصد از مناطق کشور قابل دریافت است و بیشترین مخاطب بالقوه را دارند) در فاصله روزهای بیست و پنجم بهمن ماه تا اول اسفند ماه مورد مطالعه قرار گرفته است.
اشاره:
این تحقیق ماه گذشته در حاشیه یک کارگاه آموزشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی مدیریت ارتباطات ارائه شد، اما به دلیل آن که برای مخاطب متوسط چندان قابل استفاده نیست ، ضمن خلاصه کردن تا حدی ساده و بازنویسی شد که مخاطبان متوسط بتوانند از آن بهره بگیرند ، یاد آوری می کنم که نتایج این تحقیق که بخشی از تز دکترای پژوهشگر و بخشی از مقاله وی در بیست و پنجمین کنفرانس بین المللی پژوهشگران ارتباطات ( برزیل ، پرتو آلگره) است ، به زودی در یک فصلنامه علمی بین المللی ارتباطات سیاسی درج خواهد شد .
نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان رسانه انحصاری در زمنیه پخش برنامه های رادیویی و تلویزیونی برای پاسداری از مشروعیت سیاسی و همگرایی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی از طریق پروپاگاندا حیاتی به نظر می رسد.
از همین رو بررسی و تحلیل آن می تواند به دستیابی درک روشن تری از کارکردها و ناکارآیی های رویکرد های دگماتیک به رسانه و میزان نفوذ و نیز محتوای واقعی برنامه های سیاسی و سرگرم کننده آن کمک کند.
در این بررسی برنامه های سیاسی و خبری صدا و سیما دو شبکه اول و دوم (که درحدود نود و پنج درصد از مناطق کشور قابل دریافت است و بیشترین مخاطب بالقوه را دارند) در فاصله روزهای بیست و پنجم بهمن ماه تا اول اسفند ماه مورد مطالعه قرار گرفته است.
نتایج اولیه نشان می دهد که صدا و سیما در این یک هفته در این دو شبکه حدود پنجاه درصد از برنامه های خود را به تبلیغ آشکاربرای شرکت مردم در انتخابات اختصاص داده بود.( نمودار یک)

نمودار یک : فراوانی انواع برنامه های پخش شده توسط دو شبکه صدا و سیما در هفته منتهی به زمان انتخابات مجلس هفتم ( حبیبی نیا، امید؛1383)
آن چنان که این نمودار نشان می دهد حجم بالای این کارزار سیاسی نشانگر آن است که مدیران صدا وسیما با تمام توان برای بسیج و اقناع افکار عمومی به هرشکل ممکن کوشیده اند تا با استفاده از شیوه مرسوم بمباران تبلیغاتی و روش اشباع سازی مردم را به پای صندوق های رای که برای آزمون مشروعیت سیاسی رژیم اهمیت فراوانی داشت، فراخوانند.آن ها البته در این راه با درک نا کار آمدی شیوه های مرسوم دست به نوعی ساختار شکنی نیز زدند وبرخی از ترانه ها یا سرودهای محبوب مردمی را نیز در این میان پخش کردند.
به این ترتیب ما در این تحلیل با چند پارامتر رو در رو می شویم:
رسانه غالبM1=
مخاطب بالقوهA1=
مخاطب بالفعل A2=
رسانه آلتر ناتیو M2=
پویایی اجتماعی همسو شده( رسانه غالب)D1=
پویایی اجتماعی آلتر ناتیو ( رسانه آلتر ناتیو)D2=
از این قرار فرمول بندی این پروسه را می توان چنین توضیح داد:
M1.A1=D1
M2.A2=D2
به عبارت دیگر این معادله را می توان چنین تعریف کرد:
(M1.M2)(A1.A2)= D
اکنون با بهره گیری از رویکرد تحلیل شناختی به بررسی چند نمونه از روشهای القایی این برنامه ها می پردازیم. ( جدول یک )

جدول بررسی عناصر و مولفه های برجسته سازی شده توسط صدا و سیما ( ا. حبیبی نیا 1383)
آن چنان که جدول بالا نشان می دهد،رفتار رسانه ای صدا وسیما دقیقا مطابق با خصوصیات یک رسانه سلطه جوست که به جای ارائه اطلاعات دقیق به تفسیر های یکسویه و جزم گرایانه و به جای ایجاد زمینه های لازم برای مشارکت مخاطب به القای مستقیم می پردازد.
آن چنان که فیسک ( 1993) می گوید ما در اقناع با چند مولفه سر کار داریم:
- انتقال کامل پیام هدف
- ایجاد انگیزه برای دریافت (و به تعبیر پست مدرنیستها مصرف اطلاعات)
- درک نسبتا کامل از سوی مخاطب
- ایجاد همگرایی با پیام از سوی مخاطب
- روشن سازی هدفهای تغییر انگیزش و رفتار هدف
- انتظار برای ایجاد تغییر در مخاطب
اما واقعیت آن است که تئوری اقناع به ویژه اگر با شیوه های تزریقی و یکسویه ( بالا به پائین) همراه باشد در اغلب موارد منجر به انفعال مخاطب می شود و به طریق اولی به جای تغییر شناختی به واکنش شرطی مخاطب می انجامد.
این شرایط آن گاه وضعیتی نامتعادل تر به خود می گیرد که اولا رسانه غالب از محبوبیت چندانی در میان اکثریت جامعه بر خودار نباشد و ثانیا پیام های مخالف خوان از قابلیت های زیادی برای ایجاد تحرک و پویایی اجتماعی به سوی اهداف معارض برخوردار باشند.
به این ترتیب می توان با فرض آزمون معادله بالا از بررسی پارامتر های زیر به نتایجی برای ارائه تحلیل شناختی / گفتمانی دست یافت:
میزان تبلیغات مداوم صدا و سیما ( در این بررسی دو شبکه اصلی سیما ج.ا ) حدود پنجاه درصد ساعات اصلی پخش، میزان پراکنش پیام های مخالف خوان از طریق رسانه های معارض ( از طریق اینتر نت، رادیو های فارسی زبان و شبکه های ماهواره ای ) ، مخاطب بالقوه حدود چهل میلیون جمعیت حائز شرایط برای رای دادن، مخاطب بالفعل ( کسانی که به هر دو رسانه ها دسترسی دارند، کسانی که بیشترین میزان مشارکت را در مسائل سیاسی دارند) .
اکنون به آمار رسمی منتشره از میزان شرکت کنندگان در انتخابات می پردازیم:
بر اساس این آمار میزان شرکت کنندگان در 39885 شعبه اخذ رای حدود بیست میلیون نفر اعلام شد.
بر این اساس متوسط میزان رای دهندگان در هر شعبه کمتر از پانصد نفر بوده است ، به عبارت دیگر در هر ساعت تنها 45 نفر به هر شعبه رای گیری مراجعه کرده اند .
اما آمار غیر رسمی حاکی از آن است که میزان شرکت کنندگان دراین انتخابات حدود یازده تا پانزده میلیون نفر ( و درتهران حدود یک میلیون نفر بوده است ) به این ترتیب با مقایسه دو آمار می توان فرض کرد که میزان تقریبی شرکت کنندگان در این انتخابات حدود 16.5 میلیون نفر باشد.
با فرض قرار دادن این میزان معادله بالا را بار دیگر می توان با در نظر گرفتن این متغییر ها چنین پیگیری کرد:
-حجم برنامه های تبلیغی صدا وسیما ( پنجاه درصد از زمان پخش)
یعنی حدود هفتاد (ضربدر دو) ساعت برنامه ( از دو شبکه ی سیما) در ساعات اصلی پخش برنامه (PT :19 تا 23)با فرض همین میزان برنامه در سایر شبکه های رادیویی و تلویزیونی دیگر:حدود 550 ساعت برنامه رادیویی و تلویزیونی
- حجم تبلیغات رسانه های معارض: نامعلوم
- میزان دسترسی مردم به اینترنت: حدود سی درصد ( اغلب سایت های سیاسی و خبری توسط مخابرات جمهوری اسلامی فیلتر شده اند)( اغلب جوانان زیر سی سال)
- میزان دسترسی مردم به شبکه های ماهواره ای فارسی زبان: حدود پانزده درصد( اغلب خانواده های مرفه و نیمه مرفه)( اغلب افراد بالای سی و پنج سال)
- میزان مخاطب بالفعل رادیو های فارسی زبان: حدود ده درصد( اغلب افراد بالای سی سال)
- میزان رای دهندگان بالقوه: حدود چهل ملیون نفر
- میزان رای دهندگان بالفعل: حدود شانزده میلیون نفر (آمار رسمی حدود بیست میلیون نفر )
- میزان مخاطبان بافعل صدا وسیما ( اغلب برنامه های غیر سیاسی و سرگرم کننده ) حدود هفتاد درصد.
بر این اساس صدا وسیما تنها موفق شده است همگرایی سی و پنج درصد افراد جامعه را با تبلیغات سیاسی خود برای شرکت در انتخابات جلب کند و پیام های مخالف خوان شصت و پنج درصد دیگر جامعه را از شرکت در این انتخابات بازداشته است، به عبارت دیگر ” جنبش تحریم نمایش انتخاباتی” که از سوی مخالفان جمهوری اسلامی سازمان یافته بود موفق شد مخاطبان بیشتری را به پیام های خود جذب کند . در عوض رادیو و تلویزیون و دستگاههای تبلیغاتی انحصاری جمهوری اسلامی که با سانسور مستمر کوشیدند تا مردم را به شرکت در این انتخابات ترغیب کنند شکست خوردند.
به این ترتیب به نظر می رسد ، در آینده نزدیک ما باز هم شاهد رشد و گسترش رسانه های آلتر ناتیو از سویی و بی ثمر شدن سیاستهای رسانه ای دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی در مخاطب سازی های انبوه به ویژه در زمینه همگرایی سیاسی باشیم.
اکنون با توجه به جدول یک به زمینه های شناختی تبلیغات صدا و سیما در زمینه برجسته سازی انتخابات دقت کنیم.
رسانه ها ی عام گرا و دولتی معمولا برای برجسته سازی انتخابات از چهار تاکتیک بهره می گیرند:
- تشریح موضوعات مورد بحث
- افزایش میزان بازنمایی سوژه های مورد نظر
- قاب بندی متمایز برای مخاطب سازی
- بهره گیری از لحن و آوای همنوا با تمایلات اکثریت
با نگاهی به نمونه های مورد بررسی در این تحلیل به روشنی می توان دریافت که اگر چه سیاست گزاران صدا وسیما کوشیده اند تا حدودی از این راهکارها بهره گیرند اما به دلیل تفاوتهای ارزشی میان فرهنگ سیاسی ترویج داده شده توسط فرهنگ غالب و ارزش ها و فرهنگ واقعی جامعه این تمهیدات در اغلب مواقع بی اثر یا کم اثر باقی می ماند.
موضوعی که در تحلیل شناختی ما از این برنامه ها حائز اهمیت است ، ساز و کار پردازش اطلاعات در ذهن مخاطب است.
از آن جا که بمباران تبلیغاتی صدا و سیما بطور معمول به دلیل محدودیتهای کارکردی ش از مدت کوتاهی قبل از آغاز انتخاب شروع می شود ( هر چقدر زمان این تبلیغات طولانی تر باشد با واکنش منفی بیشتری روبرو می شود و از اثرمندی باز می ماند) در نتیجه این تبلیغات بیشتر متوجه اثر گذاری بر حافظه کوتاه مدت مخاطب (STM) است.
به عبارت ساده تر این تبلیغات می کوشد تا با شرطی سازی از نوع دوم مخاطب را آماده پذیرش القائات سیاسی سازد. تاکتیک اصلی در این شیوه مطابق سیاست رسانه توتالیتار منفعل کردن مخاطب و به حداقل رساندن زمینه های نا همخوانی نگرش ها و به طریق اولی رفتار اوست. تا آن جا که رفتار هدف ( در این جا شرکت در انتخابات مجلس اسلامی ) بروز یابد.
اما بهره برداری از تاکتیک تاثیر گذاری بر حافظه کوتاه مدت مخاطب برای ترغیب وی به بروز رفتار سیاسی مورد نظر ،به دلیل ضعف های ساختاری و به لحاظ ماهیت ذاتی صدا و سیما سبب ناکارآمدی های فراوانی می شود که در این جا به چند نمونه از آن با توجه به نمونه هایی که در این جا از شیوه تبلیغات دو شبکه تلویزیونی ذکر کردیم اشاره می کنیم:
- اثر گذاری بر حافظه کوتاه مدت تنها معطوف تغییر رو ساخت نگرش و رفتار قالبی ست و نه زیر ساخت ها و پایه های نگرشهای شناختی افراد و جامعه، از همین رو تکیه بر آن برای ایجاد یک کارزار سیاسی بدون بهره برداری از مشوق ها و مکانیسم های در برگیرنده کامروایی اجتماعی که در مظاهر پویایی های اجتماعی نمود می یابد دارای ریسک بالایی ست و با محدودیتهای فراوانی روبروست.
- عوامل تاثیر گذار بر حافظه کوتاه مدت مخاطبان از تنوع بسیار زیادی برخوردار هستند و به همان میزان که می توان با بمباران تبلیغی ذهن مخاطب را درگیر پیام های هدف کرد ، به همان میزان نیز ریسک تاثیر گذاری پیام های مخالف در همین زمان و با کانالهای متفاوت نیز وجود دارد.
- اگر چه به دلیل عدم توانایی دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای اقناع سازی توده ها ، بهره گیری از روش تاثیر گذاری بر حافظه کوتاه مدت برای آنها به صرفه تر است ، زیرا به جای اثر گذاری بر ارزش های نهادینه جامعه ( که در بیست و پنج سال گذشته در این زمینه ناکام ما نده اند) تنها رفتار سیاسی موردنظر خود از مخاطب در یک مقطع زمانی بسیار کوتاه انتظار دارد، اما به دلیل افزایش شکاف ارزشی ( Value Gaps) میان مخاطب و این رسانه ها و عدم مشروعیت و اعتبار پیام های سیاسی این رسانه ها و ویژگی بالا به پائین و دیکته وار رسانه توتالیتار روز به روز از دامنه تاثیر گذاری آن کاسته می شود.
- پایه ریزی سیاست تبلیغ با محوریت حافظه کوتاه مدت زمانی موثر است که رسانه قبلا موفق شده باشد با جلب توجه مخاطب ، مخاطب سازی کرده باشد ، به عبارت ساده تر در این روش ،مطابق رهیافتهای تئوری یادگیری اجتماعی بندورا ( 1977) ابتدا باید توجه مخاطب را به موضوع معطوف کرد و سپس زمینه های انگیزشی این توجه را به سوی رفتار هدف با ترسیم مشوقهای لازم تقویت کرد .اما صدا و سیما به دلایل گوناگون و از جمله خصلت ایدئولوژیک خود که متاثر از تئوری های منسوخ شده اثر گذاری سوزنی ست تصور می کند مخاطب لاجرم به برنامه های سیاسی ش توجه می کند و یا از آن تاثیر می پذیرد.
با تمام این احوال نمی توان تاثیر ثانوی این برنامه ها را نادیده گرفت ، زیرا تعبیر گروهی این برنامه ها در محیط گروه های اجتماعی سبب می شود تا یک دامنه از برخورد های همسو یا نا همسو پدید آیند. به عنوان مثال در این نمونه مورد بررسی اخبار و برنامه های صدا وسیما چنین وانمود می کردند که علیرغم رد صلاحیت شدن تعداد زیادی از کاندیداهای متعلق به جناح موسوم به جناح ” اصلاح طلب” ( که دقیقا همین اصطلاح برای آن ها از سوی صدا و سیما به کار می رفت ) اکثریت نامزدها ی مجلس هفتم را همین افراد تشکیل می دهند.
به عبارت دیگر صدا وسیما بر ای فراخواندن مردم به شرکت در انتخابات روی منفور بودن جناح مقابل یا خودی ( که برخی از منفورترین چهر ه هایش چون فرهاد نظری عامل حمله به کوی دانشگاه تهران را به میدان آورده بود) حساب باز کرده بود!
پیام ضمنی این تبلیغات صدا و سیما چنین بود که بر خلاف آن چه گفته می شود اگر چه صلاحیت برخی از کاندیدا های جناح خاتمی رد شده است اما تعداد بسیاری از کاندیدا های این جناح در این انتخابات شرکت دارند و انتخابات به هیچ وجه یک جانبه نیست.
مفهومی که از سوی برخی از مردم از این پیام صدا و سیما با تاکید بی سابقه بر حضور جناح خاتمی در انتخابت تعبیر می شد آن بود که : “برای آن که جناح مقابل رای نیاورد در انتخابات شرکت کنیم !”
به عبارت دیگر صدا و سیما بر دو گروه از مخاطبان تاکید کرد: گروه میانی طبقه متوسط که به دلایل گوناگون با دستگاههای دولتی سر و کار می یافتند ( و اغلب رای های باطله متعلق به آن ها بود) و طرفداران فعلی نظام اسلامی که بر اساس نظر سنجی های مرکز تحقیقات صدا وسیما حدود پانزده درصد جمعیت جامعه را تشکیل می دهند و از میان آن ها نیز تعداد زیادی هنوز به اصلاح پذیری نظام اعتقاد دارند .
به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که تبلیغات صدا و سیما در ترغیب حدود چهل درصد افرادی که در این انتخابات شرکت کردند از اثر گذاری چندانی برخوردار نبوده زیرا این افراد یا متعلق به گروه دنباله روی میانه بوده اند یا اقلیت شش درصدی ( به اضافه نه درصدی که صدا و سیما آن ها را طرفداران اصلاح طلبان می خواند و جز پانزده درصد طرفداران دائمی حکومت محسوب می کند) پیروان حکومت اسلامی بوده اند.
با توجه به معادله بالا (D1= 40% > D2= 60 % ) می توان گفت صدا و سیما ی جمهوری اسلامی با وجود انحصار ، بهر ه گیری از اتاق های فکر و مشاوران ارتباطاتی ، تجربه و نیروهای حرفه ای و سرانجام انتشار دهنده گرایش همگرایی سیاسی در جامعه ( با حکومت ) در ترغیب مخاطبان به شرکت در رفتار سیاسی مورد نظر ( شرکت در انتخابات مجلس هفتم اسلامی ) شکست خورده است و این شکست در مراحل بعدی سبب انزوای هر چه بیشتر برنامه های سیاسی ، کاسته شدن از دامنه نفوذ و القای سیاسی و کاهش روز افزون مخاطبان میانه و دنباله رو ( خرده بورژوازی مرفه ) و حتی افزایش گریز مخاطبان سنتی خود ( لایه های مذهبی و یا طرفدار حاکمیت ) خواهد شد. به این ترتیب چشم انداز های تازه ای برای رشد و گسترش رسانه های برانداز و افزایش پویایی اجتماعی و سمت گیری آن به سمت سرنگون سازی جمهوری اسلامی از طریق نفوذ و رهبری پتانسیل های اجتماعی ( جوانان ، زنان ، دانشجویان ، کارگران ، معلمان ، پرستاران ،بیکاران و …) پدیدار خواهد شد.
□ضمائم:
یک :
صدا وسیما در این قبیل موارد یک ستاد تبلیغی برای تبیین و اجرای سیاستهای تبلیغی خود ایجاد می کند.
این ستاد که عمدتا در معاونت سیاسی صدا و سیما از چند ماه قبل از انتخابات آغاز می شود با مشارکت مستقیم اداره کل پژوهش معاونت سیاسی با هماهنگی با حوزه مشاوران و اداره کل برنامه ها و تفاسیر سیاسی و نیز اداره کل اخبار داخلی فعال می شود که در ارتباط مستقیم با شورای معاونان صدا وسیما و معاون صدا و سیما ( آقامحمدی) و ریاست سازمان صدا وسیما قرار می گیرد و از طریق مجاری مرتبط نظیر معاونت حقوقی و پارلمانی و ستاد انتخابات صدا وسیما با ستاد انتخابات وزارت کشور مرتبط است.
وظیفه ستاد انتخابات صدا وسیما تهیه برنامه های تبلیغی برای جلب هرچه بیشتر مشارکت مردم به انتخابات و در وحله بعدی ارائه اطلاعات مرتبط با انتخابات است. این ستاد معمولا از نظرات برخی از اساتید ارتباطات و علوم سیاسی نظیر پرفسور حمید مولانا( رئیس دپارتمان ارتباطات سیاسی در دانشگاه واشنگتن و از همیاران و مقاله نویسان روزنامه کیهان ) بهر ه گیری می کند و نیروهای مختلف معاونت سیاسی به ویژه اداره کل پژوهش این معاونت مسئولیت تدوین سیاستها ، راهبردها ، ارزیابی ، نقد و ارائه راهکارهای مرتبط و مداخله فوری در جریان تبلیغی را دارند.
اما با وجود آن که قانون انتخابات جمهوری اسلامی که با حضور نماینده صدا وسیما در ستاد انتخابات کشور که در این زمینه رحمانی فضلی ( معاون سیاسی) یا نماینده وی در این ستاد مسئول اجرای بهینه آن در صدا وسیما هستند باید سرلوحه کار صدا وسیما قرار گیرد اما به دلیل آن که قانون انتخابات در زمینه تخلف صدا وسیما از مواد آن با توجه به قانون نحوه اداره صدا و سیما فاقد ضمانت اجرایی ست ، ستاد انتخابات کشور عملا نمی تواند شکایت از صدا وسیما در باره تبلیغات یکسویه را پیگیری کند .
از سوی دیگر به دلیل آن که شورای نظارت بر صدا وسیما نیز فاقد ابزار عملی مداخله برای بازخواست از مدیران صدا وسیما ست ، این شورا نیز که اغلب اعضای آن از سوی رهبری جمهوری اسلامی انتصاب می شوند فاقد ابزار های کنترل برای مداخله در روند تبلیغات صدا وسیماست.
به این ترتیب با این که فراگیر ترین ( اما نه موثرترین ) رسانه کشور در انحصار یک جناح حکومتی قرار دارد ، عملا تبلیغات سیاسی صدا و سیما نیز با تغییر شرایط و موازنه رسانه ای در داخل کشور کم اثر باقی مانده است و به طور یقین می توان گفت که تاثیر صدا وسیما تنها در مخاطبان بالفعل آن از نظر سیاسی یعنی بخشی از شرکت کنندگان در انتخابات شوراهای اسلامی سال 1380 ( حدود هفت درصد رای دهندگان بالقوه ) قابل مطالعه است.
از سوی دیگر هنگامی که به بدیهات ابتدایی برجسته سازی انتخابات که باید از سوی رسانه ها مورد توجه قرار گیرد توجه کنیم در می یابیم که صدا وسیما به دلیل سیاست دروازده بانی رسانه ای خود که با ملاحظات و جزم اندیشی های ذاتی همراه است اصولا نمی تواند چینین مواردی را پوشش دهد:
- ارائه آموزشهای لازم برای جلب مشارکت دمکراتیک مردم در مسائل سیاسی
- ارائه گزارشهای بی طرفانه از روند کارزار انتخاباتی
- ارائه چارچوبهای ساده برای تسهیل برقراری ارتباط احزاب سیاسی با رای دهندگان
- برقراری امکان مناظره و مباحثه احزاب سیاسی با یکدیگر
- ارائه گزارشهای مرتبط با شمارش آرا و اعلام نتایج
اگر چه در وحله اول به نظر می رسد که صدا وسیما بخشی از این راهبردهای رسانه ای را در انتخابات انجام می دهد اما عملا به دلیل آن که صدا و سیما در برابر انتخابات و کاندیدا ها یا جناح ها موضعی بی طرف ندارد ، خبر رسانی و برجسته سازی آن با مقاومت مخاطب روبرو می شود.
به عنوان نمونه مناظرات مربوط به انتخابات در برنامه گفتگوی خبری شبکه دوم صدا وسیما تا کنون بطور میانگین بیش از شانزده درصد مخاطب نداشته است
دو :
رسانه عمومی باید در زمان انتخابات از طریق سیاست های زیر ، مخاطب را برای مشارکت ترغیب کند:
- ترغیب مخاطب برای کسب اطلاعات کامل برای برگزیدن بهترین انتخاب.
- عرضه تریبون به کاندیداها و احزاب برای ارائه تبلیغات و ترسیم محورهای اصلی سیاستهای خود
- حق رسانه برای گزارش (بدون مداخله حکومت ) روند انتخابات و بازتاب نظرات افکار عمومی در باره آن.
اما صدا و سیما به عنوان رسانه توتالیتار تنها به تبلیغ سیاسی برای حاکمیت می پردازد بی آنکه بتواند مخاطب را در فرایند آگاه سازی ، فعال سازی و سمت دهی و همگرایی به پویایی بر انگیزد.
سه:
برای مطالعه روشهای مدیریت بحران در رسانه ها نگاه کنید به :
Donersfield,J: Media Managments In coflicts ( Miniapolis2004)
برای مطالعه روشهای برجسته سازی در رسانه ها و دمکراسی نگاه کنید به :
Maxwell.MShaw.D, Weaver.D (Ed.)Communication and Democracy (Lawrence1997)
برای آشنایی با تئوریهای شناختی ارتباطات نگاه کنید به :
Woodall,G ; Information Processing Theory and Television News in Public Opinon Quartly 24 (1986)
McQual.D; Mass Communication Theory (Sage 2003)
چهار:
برای بازخوانی نوشته و مصاحبه های نگارنده در زمان انتخابات نگاه کنید به:
- انتخابات مجلس هفتم و صدا و سیما
- سیاست تبلیغی صدا و سیما از دید پژوهشگر سابق معاونت سیاسی صدا و سیما
پپنج :
بر اساس تحلیلی که اخیرا مرکز تحقیقات صدا و سیما بر اساس نظر سنجی های خود منتشر کرده است ، حدود هفتاد درصد مخاطبان تبلیغات صدا و سیما را قابل توجه ارزیابی کرده اند - گذشته از دستکاریها و تحلیل های یکسویه و ناقصی که عموما در این گزارشها ( که برای مراکز سیاست گذاری حکومتی نیز ارسال می شود) وجود دارد- اما الزاما زیاد و قابل توجه ارزیابی کردن تبلیغات صدا و سیما در زمان انتخابات با ” پذیرش ” آن از سوی مخاطب متفاوت است زیرا اگر چنین بود باید درصد شرکت کنندگان در تهران به جای ده تا دوازده درصد، هفتادو پنج درصد می بود!
این گزارش همچنین می افزاید که مخاطبان از تنوع تبلیغاتی که صدا و سیما از آن ها بهره گرفته راضی بوده اند ، حال آن که تنها تفاوتی که تبلیغات صدا و سیما با موارد مشابه قبلی داشت بهره برداری بیشتر و مداوم تر از ترانه ها و سرودهای محبوب مردمی بوده است.
شش:
نمونه ای از اخبار پخش شده درسی بهمن 1382 از شبکه اول ساعت 21:
- روح الله خمینی: شرکت کنید در انتخابات! 1 دقیقه
- گفتار مجری: مردم ایران فردا در انتخابات شرکت می کنند!
مراجع عظام: وظیفه شرعی و ملی ست!
رئیس جمهور،
ائتلاف ها ، احزاب ، ایرانیان خارج از کشور ،
مردم را به شرکت در انتخابات فرا خوانند.
- دولت آمریکا از ایرانیان خواست تا با عدم شرکت در انتخابات منافع آمریکا را تامین کنند!
- 320 خبرنگار خارجی از حضور مردم در پای صندوقهای رای خبر تهیه می کنند.
قسمت هایی از پیام ” رهبر معظم انقلاب اسلامی ” 3 دقیقه
پخش کلیپ با آهنگ یانی با تصاویری از خامنه ای ، پرچم جمهوری اسلامی ، روزهای انقلاب ، با برجسته سازی صندوقهای رای ، خمینی ، خاتمی ، پاسداران و … 2 دقیقه
بخش هایی از مصاحبه های خیابانی گزینش و چیده شده از شهر ستانها : همگی در انتخابات باید شرکت کنند تا مشت محکمی بر دهان …! 5 دقیقه
سخنان خامنه ای در باره لزوم شرکت در انتخابات ا دقیقه
گفتار مجری ( بابان ) : سرود ای ایران را به خاطر دارید؟
5 دقیقه
…
هفت:
یک مطالعه ابتدایی نشان می دهد که مجری و گزارشگر نود و پنج درصد برنامه های سیاسی و خبری پخش شده در دو شبکه مورد بررسی صدا وسیما در این زمان مرد بوده اند.
بهر ه گیری از یافته های این تحقیق با ذکر منبع برای تمام دانشجویان و پژوهشگران ارتباطات ، علوم سیاسی و سایر رشته های مرتبط و نیز رسانه ها آزاد است.
امید حبیبی نیا
پژوهشگر ارتباطات سیاسی
10 اسفند » قیام بهمن 1357: بازشناسی تاریخ، گفتگوي اميد حبيبي نيا با نوشين شاهرخي، داستان نويس
14 اسفند » نگاهی به ارزیابی آزادی در کشورهای جهان: جمهوری اسلامی عقب مانده ترین! امید حبیبی نیا
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/7023
توضیح: به دلیل اینکه مطلب فوق از سایت قبلی خبرنامه گویا برداشته شده، جدول ها و نمودارها در دسترس نیستند، تلاش می کنم تا با مکاتبه با خبرنامه گویا از امکان دسترس بودن مطلب باخبر شوم.



